تابستان خوش فراموشی

این تابستان در هفته ای شروع شد که نمایش این تابستان اخرین هفته نمایشش را طی میکند،فروش خوب و توجه خوب مخاطبً و نقد ها و مطالب بسیاری که بر نمایش ما نوشته شد به کنار ، این نمایش خیر بسیار بزرگی و پیام شیرینی برای شخص من داشت ،بماند که ذهن تقدیری من خیلی از اتفاقاتی را هم که برای بچه های نمایش می افتد بی ربط به این پیام تابستانی نمیداند:  این تابستان فراموشت کردم فنگ شویی روح بود برای دست اندر کاران این نمایش ، پالایش لأیه های سخت شده در عمق قلب و روح ما ، انگار شیرین و باران نمایش ما مثل شهرزادی که هرشب قصه ای میگفت تا از مرگ دورش کند ، هر شب قصه ای میگفتند از عشق تا از آن رها شوند أز پوسیدن در تارهای نامریی عشقی که از زندگی دورشان میکند ،به فول "شمس لنگرودی "عزیزم  : هر انچه که انهمه شور زندگی را در تو میکشد باید رها کنی حالا اسمش هرچه می خواهد باشد .و این تابستان ما اهالی این نمایش یاد گرفتیم که وقتی فصل گیلاس و البالو و اینهمه زندگی و کودکی است فقط باید بر رفتگان فاتحه ای فرستاد و سر را بالا گرفت و به بودن در یک تابستان پر شور دیگر دل خوش کرد و به قول "پیمان قاسم خانی "نکته سنج از همین نمایش یاد گرفت که زندگی همیشه ادامه دارد و عشق نقطه پایان نیست و به قول باران نمایش ما : فقط تو فیلما مردم از عشق میمیرن، تو زندگی واقعی معمولن یکی دیگه میاد .... سر خوشم در این تابستان وقتی "جعفر مدرس صادقی "عزیزم چنین شیرین و با لبخند  میگوید: خوشم میاد که بلدی از هر چیزی قصه اش رو بیرون بکشی و استفاده خودتو ازش بکنی:)و"هوشنگ گلمکانی" عزیز در این شماره مجله محبوبم فیلم در مقاله ای با عنوان بهاره رهنما با سه نمایش برای ثبت در کتاب رکوردها از حضور بی وقفه این روزهایم در نمایش مینویسد ،حس میکنم تابستان خوب و پر شوری در راه است .  هنوز نمایش تمام نشده با گروه خوبم برای پایان همین تابستان به چندین اجرا در شهر ها و کشورهای دیگر دعوت شده ایم! وای ،ببخشید انقدر ذوق کأرمان را دارم که همه این خبر ها را نوشته ام وگرنه بحث غم انگیز ولی خنده دار  هفته پیش در جمعی با  دوستان نویسنده ام  همین  بود  که گفتن  از زیبایی و ثروت و مکنت و جوانی و شادابی و خریدن لامبورگینی جدید و چه و چه چقدر فرافکنی این روزهای آدم ها شده. به هر روی و حتی  اگر تفاخری هم  هست مال تک تک بچه های خوب این نمایش است که من یک نقطه کوچک اتصال در این حلقه پر مهر و برکتم!به هر حال جمع شدیم و با بچه های ایم تابستان دست در دست هم گفتیم: این تابستان فراموش میکنیم ، همه انچیزی که از شور تابستان و زندگی دورمان میکند ،به قول شمس عزیزم حالا اسمش هرچه می خواهد باشد ،اولین عشق یا اخرین عشق! و البته به قول جمله پایانی نمایش خوب تبارشناسی که این روزها تا همان نهم تیر مشغول بازیش هستم: دست کم یک بار در زندگیتان به همه چیز شک کنید . شاید بعد این سوال در ذهنتان جرقه بخورد که انچه تا قبل از این تابستان بر شانه های حمل میکردید واقعن نامش عشق بود؟! در پایان از دو نوبسنده جوانم "حمید پاک سرشت "و "سجاد افشاریان" ممنونم که روح امید را در این نمایش به داستلن های تیره من اضافه کردند.و باعث شدند همه ما  این تابستان حال بهتری داشته باشیم.

   + بهاره رهنما - ٥:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٢