دخترک آرزوهای من

تابستان شده و پری رؤیاهای من بیشتر خانه میماند،منهای کلاس های تابستانی اش یک روز در میان کامل با همیم ،دستهایش را کرم میزنم و میبوسم ، با او چای میخورم و سالاد درست میکنم ،موهای بلند و خرمایی رنگش را شانه میزنم و در چشم هایش خیره میشوم و از این که در بیست و سه سالگی مادر شدم به خودم میبالم حالا روزهایی است که کم کم قدش از شانه های من بالا میزند روی خمیدگی قشنگ بینیش دست میکشد و میگوید مامان من دماغم شکل تو نیست ولی هیچ وقتم دلم نمیخواد عملش کنم ، آدم یه جوری شکل همه میشه نه؟میخندم میدانم پف زیر چشم هایم را موقع خندیدن دوست دارد ، میگوید: بیشتر دوست دارم چشمهای تو را داشته باشم ، میگویم :قشنگترش را داری،میگوید: ولی سبز آبی نیست ،،دماغ عمل نمیکنم ولی لنز رنگی میگذارم بزرگتر که شدم ،میخندم ،عقاید گاه افراطی روزهای نو جوانی اش با کلمات عاشق فلان چیزم یا متنفرم از فلان چیزش،به خنده ام می اندازد، ،خوشحالم که به جزروز های کمی که از نقش خوبم در کار منوچهر هادی عزیزم مانده حالا قرار است بیشتر وقتم را با این دخترک ایده آلیست سرسخت بگذرانم دخترکی که ایده های عجیب و بلند پروازانه دارد و گاهی لج بازی هایش را هم از ته دل تحسین میکنم گرچه ظاهر مادرانه ام را حفظ میکنم و گاهی حتی زیر لب یا عیان غرغری میکنم .برای او آدم ها تعاریف عجیبی دارند من را با همین اضافه وزنم دوست داردو پدرش را با همان کم حرفیش به نظرش چیزهایی هست که متفاوت و ویژه میکند آدم های اطرافش را و موقع بیرون رفتن از خانه بی مقدمه راجع به این که من چرا در نظرش جذاب هستم وسط زمین و هوا و آسانسور حرف میزند ، نمیدانم چقدر برایش مهم است که من بشنوم ,بیشتر گاهی دوست دارد بلند بلند فکر کند و هنوز هم مثل کودکی اش درماشین ساکت و بی حرف به شیشه تکیه میدهد ، دخترک آرزوهای من رازهایش را چنان نرم در گوشم می خواند که همه زمزمه های عاشقانه دنیا را بیرنگ میکند و تحسینش به هزاران شهرت و محبوبیت می ارزد و بودن کنارش ،من را در برابر همه تردید های عمرم ،پیروز و سربلند میکند و من چه خوشبختم که دارمش .و شکر گزار خدایی که مرا مادر این فرشته کرد .

 

   + بهاره رهنما - ۱:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۱٦