نمیدونم چی بگم؟

تو این چند وقت هر موقع خواستم راجع به زلزله چیزی بنویسم ،نتونستم و نشد زبون و ذهنم قاصر بود ، از شرح عمق فاجعه آگاه بودم، که لااقل از طریق دو تا از دوستانم در جریان پیوسته اخبار روز بودم ،گاهی ذهنم تو یه سکوت تیره سنگین میره و نمیخواد حرف بزنه ، فقط تصویره که میاد تو ذهنم و صامت رد میشه ، و اشکام بی اختیار میریزه ولی  دلم میخواد به جای ماتم گرفتن یه کاری بکنم ، دلم میخواد برم بمونم باشم ،نمیشه ، کلافه میشم ، و کباب میشه دلم و زمزمه میکنم:
سرزمین من خسته خسته از جفایی،
سرزمین من دردمند بی دوایی ،
سرزمین من ...
خدایا نظری به این مردم خوب و صبور کن ، معجزه  ای بفرست ، گشایشی ، 
ای بخشنده ترین مهربانان!

   + بهاره رهنما - ٥:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/۸