یک عاشقانه ی آرام در شیراز

 

در هفته­ای که در این صفحه در خدمتتان نبودم، نمایش «این تابستان فراموشت کردم» را با تغییرات اساسی که شامل حذف کامل یک اپیزود و نوشتن و جایگزینی اپیزود دیگری که خودم نویسنده و بازیگرش بودم، را همراه نسیم ادبی به شیراز بردم. غیر از گروه دو نفره بازیگران کار، نوازنده تار اپیزودی که نسیم ادبی بازی می­کرد و یک نوازنده فلوت نوجوان هم همراهمان بودند. اجرای نمایش برای بار دوم شاید کار ساده­تری باشد اما نمایش ما کاملا از نیمه به داستان دیگری گره خورده بود. حالا در اجرای جدید ما تابلوی زندگی دو زن را می­دیدیم که هر دو در رابطه عاطفی با مرد واحدی بودند. یکی او را از دست داده بود و دیگری ظاهرا او را به دست آورده بود و با او ازدواج کرده بود. بنابراین دلهره و اضطرابهای اولین اجرا، آن هم در شهری که هر چه قدر هم فضایش شاعرانه و پرمهر باشد، باز هم برایت مکان جدیدی است، همراهمان بود.

اما علاقه و اشتیاق بیش از اندازه شیرازی­ها و حمایت و دلگرمی­شان از حضور یک گروه تئاتری در شهرشان آن قدر پررنگ و انرژی­بخش بود که از اجرای روز دوم به بعد به جرأت می­توانم بگویم حتی از اجرای تهران شرایط روانی و اجرایی راحت­تری داشتیم. در شش روز اجرای این نمایش در دو سانس، هرگز نه موبایلی زنگ خورد، نه صدایی بلند شد، نه کسی سالن را ترک کرد. این در حالی بود که به هرحال بعد از پایان نمایش، ما هم منتقدانی داشتیم و هم تحسین­کنندگانی. ولی نکته بسیار جالب برای گروه اجرایی ما این بود که با این که مخاطب نمایش ما مخاطب بزرگسال بود، بارها و بارها بچه­های شش تا ده سال در سالن صد نفره اجرای این نمایش حضور پیدا کردند و درست مثل یک تماشاگر حرفه­ای در سکوت و آرامش به اجرای ما دل سپردند.

با گروه که صحبت می­کردم، همه به این نتیجه رسیدیم که توجه، نیاز و اهمیت به فرهنگ و فرهنگسازی در شهری مثل شیراز چنان نهادینه شده که حتی رفتن به کنسرت­های موسیقی­ای و برنامه­های فرهنگی مختلفی که در این شهر برگزار می­شود جزو برنامه­های هفتگی روتین خانواده­هاست. در شیراز تمام آن ضرب­المثل­ها و لطیفه­هایی که در مورد کاهلی و بی­خیالی شیرازی­ها شنیده بودیم تبدیل شد به شکلی واقعی از آرامش و زندگی در لحظه و لذت­بردن از طبیعت زیبای خداوندی که به هر بهانه­ای در گوشه و کنار سبزه و گل­ها و گیاهان شهر شیراز، عده­ای را دور هم جمع می­کند.

توفیق حضور در ساعت بسیار خلوتی از شبانه­روز در آرامگاه لسان­الغیب حافظ شیرازی، معجزه دیگری بود که به همت «موسسه شهر آفتاب» که اصلی­ترین برگزارکننده برنامه­های فرهنگی در شیراز است، میسر شد. دیروقت شب که از حافظیه درآمدیم با وجود اینکه دو شب آخر نمایش ما با سه اجرا روی صحنه می­رفت،ان قدر سرشار از انرژی و شور زندگی بودیم که تا نزدیک صبح را در خیابانهای شیراز گذراندیم.

پیوست: بسیار خوشحالم که در طراحی اولیه این نمایش به لحاظ صحنه، داستان­گویی و تعداد بازیگران فضایی را درنظر گرفتیم که قابلیت سفر به شهرها و کشورهای مختلف و بازگویی داستان عاشقانه ما را برایمان میسر کند. چون به گمانم نیاز جامعه امروز، تئاتر در حرکت است. 

 

بعد از تحریر: در اجرای صحنه ای این نمایش در شیراز ، نسیم ادبی(بازیگر) ،پریا قاسم خانی (نوازنده فلوت)و علی فراهانی ( نوازنده تار) به روی صحنه رفتند.
 
 
به نقل از ستون چهارشنبه خوانی روزنامه شرق 

   + بهاره رهنما - ٥:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/۱٦