برای همه آنچه که نوشتم و پاک کردم...

برای نوشتن اینجا بهانه میخواهم ،کاهی این بهانه ها به نوشتن یادداشت هایی منجر میشود که به خاطر خودم یا دیگران،یا حتی گاهی از روی محافظه کاری در بخش پیش نویس پاک میشوند و به عدم میروند ، یا من خیال میکنم که به عدم رفته اند.واغلب این جور یادداشت ها که شاید به حسب سن و سال و محافظه کاری جدیدی که قبلا هرگز نداشتم ، پاک میشوند ، انگیزه های روحی بسیار قوی دارند،روزی استاد نازنینی داشتم که میگفت نوشتن بی بهانه از همه چیز بهتر است نوشتن سیال و در جریان بی وقفه زمان و رفت و امد ادمها و عوض شدن فصل ها و حال ها ، نوشتنی که جزئی از جریان رود مره زندگی نوبسنده باشد ، مثل هوا، مثل آب و نه مثل عشق که بودن و نبودنش سخت روزگارت را عوض میکند ، نوشتن عشق خودش را می خواهد ، نیاز خودش را ، محرک خودش را و این محرک وقتی دائمی شود آن وقت است که نوبسندگی میشود روزگارت ، برای من  هم نه انچنان که باید ولی کما بیش همین اتفاق افتاده ونوشتن روزگارم شده ، بی نوشتن روزها إنگار شکل نمیگیرند، منعقد نمیشوند، حتی أکر بنویسم و همه را با یک سلکت آل و بلافاصله دیلیت به فضای نامریی بفرستم ، نوشته هایی که پاک میشوند هم جزو روزگار نوبسندگی اند و گمان میکنم اتفاقا آنها ماورایی تر از اینهایی هستند که میمانند، هر کلمه ای که به ذهن می آید متولد میشود و چون بر قلم جاری میشود نفس میکشد و تو حتی أگر همه فولدر های نوشته شده را پاک کنی ، حتی أگر آلزایمر بگیری ، روح آن کلمات در دنیای پیر أمون تو جاری شده اند و انرژی خودشان را دارند .امشب از همه یادداشت هایی که نوشتم و پاک کردم حتی فصل مهمی از رمانم که کامل حذفش کردم و پاک کردم که وسوسه هم نشوم به اضافه کردنش به کتاب ، مثل بچه هایی که ترسیده باشم از به دنیا أوردنشان ،عذر میخواهم و امیدوارم ، ضعف های انسانی من نوبسنده جهان سومی  کاری نکند که خودم سانسورچی خودم باشم و خودم زندانبان قلمم!

   + بهاره رهنما - ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٦/٢۳