پاییز و هموفیلی اشک

پاییز عجیبی است ، با این که فصل من است ولی امسال سور پاییز میت رساندن ، آشنا نیست ، و این روزها هم که باز هموفیلی اشک به سراغم آمده،پدر از در انتظار گودو میگوید ، میگریم ، مادر پایش درد میکند ، میگریم ، همسایه ها روی دیوار مینویسند: نگهداری حیوان خانگی ممنوع ،میگریم، پریا ساز میزند ، میگریم ، ورزش می کنم ، میگریم ،تحسین میشوم میگریم ، نقد میشنوم میگریم و آنقدر میگریم تا مثل نمایشملن زیر چشم هایم اگزما شود ،ونمیفهمم باز چه ام شده که عکس العملم در مقابل هراتفاقی فقط اشک است و اشک است و اشک ، داروی تیروییدهم بی تاثیر نیست ، خبر های بد هم بی تاثیر نیست ،غربت این پاییز هم بی تقصیر نیست ،با اینهمه همه اش شکر میکنم در همان حال که تسلیم ریزش دانه های سنگین اشک میشوم، غر نمیزنم و میگویم ،:(آنیدجا) ،ذکر جادویی من و میدانم که این نیز میگذرد، و این خاصیت زمان است ، کسی میگوید ،این روزهای اشکی چشمهایت عجیب تر شده اند ،گریه میکنم ، برای پریای قصه ام ، مرغ پخته ام در زود پز باز نمیشود ،کارد می اندازم ، در کثری از ثانیه تصویر ها مخدوش میشود حواسم میپرد، خون با جهش از انگشت اشاره ام روی گاز میریزد،مثل بچه ها هق هق میزنم ، و در حال که انگشتم را گرفته ام تا خون بند بیاید ، در کابینت ها پی چسب زخم میگردم ،گره توی گلویم باز شده انگار ،بهانه خوبی است اینهمه و درد زخم، ادم برای زخم های مرئی و گریه های با بهانه ،راحت تر با خودش کنار می إید، باید این روزهای پاییزی چسب زخم های بیشتری دم دست بگذارم ،دمر روی کاناپه می افتم ، انگشت و زخم سخت زق زق میکنند،لحظه ای سر بلند میکنم به بهانه نفس ،حتی حیوان خانگی هم با من قهر کرده است ،و رو به در انتظار باقی اهالی خانه دراز کشیده و وقعی به اینهمه اشک و خون نمیدهد.. بعد از تحریر : این یادداشت فقط برای فضای وب نوشته شده و مطلقا هرگونه استفاده یا نقل قول با نام یا بی نام از آن غیر مجاز میباشد. م ،

   + بهاره رهنما - ٢:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱٦