وانهاده ها /یادداشت امروز اعتماد بر نمایش چشم ها...

واگویه‌های تنهایی وانهاده‌ها هوشنگ گلمکانی «چشم‌هایی که مال توست» که در سالن گوشة فرهنگسرای نیاوران بر صحنه آمده، در واقع ادامه‌ای‌ست بر واگویه‌های ذهنی بهاره رهنما در نمایش «این تابستان فراموشت کردم» که بهار امسال در خانة هنرمندان بر صحنه رفت. نمایش دوپرده‌ای «این تابستان...» حکایت دو زن تنها بود و در نمایش تازه هم یک زن در همان سن‌وسال و همان حال‌وهوا از رنج و حرمان تنهایی‌اش می‌گوید. رهنما در تمامی قطعه‌های کتابش «چهار چهارشنبه و یک کلاه‌گیس» و برخی از قطعه‌های کتاب دیگرش «ماه هفت شب» نیز از تنهایی می‌گوید. تک‌گویی‌های زنان تنهای وانهاده در آستانة میان‌سالی. زنانی روشنفکر از طبقة متوسط. «چشم‌ها...» نخستین تجربة کارگردانی نسیم ادبی است که اخیراً بازی‌های گاه فوق‌العاده‌ای از او بر صحنه دیده‌ایم، اما این نمایش تقریباً به‌تمامی از آن نویسنده/ بازیگرش است و توانایی‌های خانم ادبی به عنوان کارگردان را باید با نمایش دیگری محک زد. مانند نمایش «این تابستان...»، «چشم‌ها...» هم نمایشی متکی بر متن و بازیگر است. میزانسن در آن نقش کم‌تری دارد. ذهنیتی دیگر می‌تواند برای همین نمایش‌های تک‌نفره، برای همین واگویه‌های تنهایی زنان وانهاده، میزانسن‌های خلاقانه‌تری بیندیشد. اما در این هر دو نمایش، پس از متن، بار اصلی بر دوش بازیگر گذاشته شده است. در پردة اول نمایش «این تابستان...» بهانة تک‌گویی زن، ضبط حرف‌ها برای تماس احتمالی مرد از طریق نرم‌افزارهای صوتی/ تصویری اینترنتی است. در پردة دوم مخاطب حرف‌ها را – که یک بازجوی ساواک است – باید در صحنه فرض کنیم، در حالی که هم حضور و هم کلامش در اجرا حذف شده و این تمهید (تصور کردن او و پاسخ‌هایش) لحظه‌های بامزه‌ای خلق می‌کند. اما در نمایش «چشم‌ها...» از چنین تمهیدهایی هم خبری نیست. زن تنها مستقیم رو به رخت‌آویز گوشة صحنه صحبت می‌کند؛ به عنوان مرد غایب! البته برای نگارنده بیش از این ویژگی‌ها و قوت‌وضعف‌های اجرایی، درون‌مایة این تک‌گویی‌های بهاره رهنماست که ذهنم را مشغول کرده است. در همة این‌ها زنانی تنها حسرت‌خوار از دست رفتن جفت‌شان هستند که معلوم نیست چرا از دستش داده‌اند. در همة این واگویه‌ها جمله و اشاره‌ای به یاد نمی‌آورم که زن از جفا و بی‌وفایی مرد سابق زندگی‌اش بگوید. اگر مرد حالا با زن دیگری‌ست، همه بعد از جدایی اتفاق افتاده. زنِ تنها نه مرد را ملامت می‌کند و نه ضعف و قصوری را به او نسبت می‌دهد. حتی در این دادگاه یک‌نفره او را محکوم نمی‌کند. به زن جدید زندگی او نیش و کنایه می‌زند اما نهایت تعرض او به مرد یک شوخی ملایم است. و به این ترتیب در همة مروری که این زن‌ها بر رابطه‌شان با مردان گذشتة زندگی‌شان می‌کنند، در همة این رنجنامه‌های تنهایی، سرانجام درنمی‌یابیم که مشکل این رابطه‌ها چه بوده که به بن‌بست و جدایی کشیده. و چرا ادامه نیافته. از این حیث، به نظرم این تک‌گویی‌های بهاره رهنما تراژدی رابطة مردان و زنان روشنفکر طبقة متوسط در روزگار ماست. رابطه‌هایی که برخلاف ظاهر عاشقانه‌شان انگار فقط برای گریز از تنهایی شکل گرفته اما همان تنها دلیل شکل‌گیری این رابطه‌ها معلوم نیست به چه دلیلی نادیده گرفته می‌شود و به جدایی و تنهایی می‌انجامد. در لابه‌لای این جمله‌های گاه هذیان‌گونه پیداست که انگار میلی به پیوند دوباره (البته میلی یک‌جانبه) وجود دارد اما با روایتی که شنیده‌ایم بعید است در این پیوند دوباره هم نور امیدی باشد؛ بس که همه چیز مبهم است. حالا دیگر تصورم این است که اگر در نمایش‌هایی فرضی تک‌گویی‌های مردان مخاطب زنان این داستان‌های بهاره رهنما را هم ببینیم و بشنویم کم‌وبیش همین حال‌وهوا را دارند. از این حیث این تک‌گویی‌ها برایم یادآور آثار آنتونیونی هستند (به یاد بیاورید مونولوگ لیدیا را در قالب نامه‌ای خطاب به جووانی در انتهای فیلم «شب»)؛ تراژدی تنهایی و گسسته شدن ارتباط‌ها در فضایی که شبیه خلأ و بی‌وزنی است. اگر در بی‌وزنی نوعی سرخوشی فیزیکی وجود دارد، این‌جا به معنای بی‌تکیه‌گاه بودن انسان معاصر است که حتی گاهی نمی‌داند چه می‌خواهد. این داستان‌ها دست‌مایه‌های نابی برای مطالعه‌های موردی روان‌شناسان است. خوبیِ این داستان‌ها هم این است که گرچه تک‌گویی‌های زنانه‌اند اما اصلاً فمینیستی نیستند و لحن و حالت تنها به قاضی رفتن را ندارند. بیش‌تر شرح عشق‌هایی شاید بی‌جهت‌آغازشده و بی‌دلیل‌پایان‌یافته است که راوی آن‌ها هنوز اندک امیدی به تجدیدشان دارد بی‌آن‌که خود او هم امیدی به تداوم‌شان داشته باشد. بهاره رهنما در روایت این تک‌گویی‌هایش، همچنان که شیوة بازیگری اوست، قطعه‌ها را با روش بینابینی «تلخ و شیرین»، به‌زیبایی اجرا می‌کند. در چنین مواردی هرچه بازیگر بتواند متن‌ها را بیش‌تر به‌اصطلاح «مالِ خود» کند موفق‌تر است. اما رهنما نیازی به چنین تلاشی ندارد، چون این متن‌ها مال خود اوست. او این تراژدی‌های انسانی را طوری اجرا می‌کند که در هر دو شکل شیرین و تلخش به قلب بیننده چنگ می‌اندازد.

   + بهاره رهنما - ۳:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٩