یادداشت نیما دهقانی برای من و چشمها...

برای بهاره رهنما؛ اولین فیلم عشقی ای که نباید می دیدم" عاشقانه" ی داودنژاد بود. گفته بودند زیر 18 سال نیاید. و من تمام وجودم سرشار زرنگی بود وقتی از زیر دست آقای ِ بلیتبگیر در رفته بودم و توی سینما عصر جدید نشسته بودم و با هزار فَنَرِ ریزو درشت در سر و باسن،روی صندلی هایی که حق نداشتم بنشینم نشسته بودم و چیزهایی می دیدم که نباید می دیدم و چیزهایی می شنیدم که نباید... حالا اینکه بیشتر فیلم را خواب بودم به کنار؛ از آن شب عشق شد برای من آن دخترِ جوانِ چشم روشن. و تنها تصویر سکانسی بود که دختر تنها روی تختی در رستورانی نشسته بود، و جوانک عاشق که بعداً شد همکارم کنارش راه می رفت و چیزهایی می گفت. خب نه اسمش را می دانستم نه می دانستم عشق مشق یعنی چه. مشکل اینجاست که هنوز هم نمی دانم! این ندانستن را و ممنوع بودن را بگیر توی تمام فیلم ها و سریال ها و کتاب ها ضرب کن؛ و تهش بنشین حساب کن چرا نسل ما اینطور عشق مشق را مسخره می کند و جدی نمی گیرد،یاد نگرفته،جز چند سکانسی که از قضا یک عنصر مشترک دارد برای من... بار بعدی که عشق را توی فیلمی دیدم، گاو خونی بود. سکانس: دختر(بهاره) توی کافه ای روبروی جوان نشسته(این بار جوان عاشق نیست)، و دختر دارد حرف می زند. و مرد نمی شنود. یکی از بهترین سکانس ها بود؛هست. آن موقع نوجوان بودم. هنوز نمی دانستم عشق یعنی چه، ولی یاد گرفته بودم مثل تمام همسن و سالهایم مسخره اش کنم، یا نهایت بگویم مال دختر هاست. /رادانِ گاوخونی از آن روز شد الگوی ناخودآگاهم.همانجوری.. پلان بعدی از عشق، مربوط "داستان یک شهر "است. که دختر با نامزدش سر جلسه ی امتحان هستند، و دختر از پسر می خواهد به او تقلب برساند یا برعکس. اینجا دیگر بزرگ شده بودم؛ فهمیده بودم،هیجان انگیز ترین اتفاق ممکن در جهان است. رفتم دانشگاه که همین کار را بکنم که کردم. اما هیچ فیلمی نبود که بگوید بعدش چه؛ بعد از تقلب... بهاره رهنما چه در زندگی واقعی ش چه در فیلم هایش همیشه یک پایش به عشق بسته است، و از "این تابستان فراموشت کردم ؛ "دانستم ادا نیست و در نوشتنش استاد است. در اجرای آخرش " چشم هایی که مال تو ست"؛ ثابت می کند هم رئالیسم را بسیار می فهمد،در نوشتن. و هم در بازیگری همچنان بی نقص است،اگر کارگردان بداند و نقش درست بدهش.آنچنان جنون زن را در صحنه هایی که قهقه هایش را قلب می کند به گریه؛خوب به رخ می کشد که باید به احترام او و "زن" ایستاد و بغض کرد. گرچه قبلا جایی نوشته بودم در " ورود آقایان ممنوع" بهترین بازی اش را کرده است، اما مایلم خودم را اصلاح کنم و بگویم این تئاتر آخرش عالی است.پر است از "آن" هایی که فقط یک "بازیگر" می تواند بسازد. حالا عده ای درام های صرفاً مبتنی بر عشق را محصولی لوس می نامند!و مخاطبش را زنان ؛ عیبی ندارد، پیشنهادم را اینطور مطرح می کنم اجرای "چشم هایی که.." یک اجرای تماماً زنانه است. زن هایی که بیشتر از ما مرد ها با مقوله ی "لوسِ" عشق درگیر بوده اند و جدی اش گرفته اند. و بهتر است مردان هم ببینند. مرد هایی که همیشه خَر تر از آنی بوده اند که یک چیزهایی را بفهمند؛بقهمیم! برای بهاره رهنما و این همه حضورش در سکانس هایی که توی ذهنم ثبت کرده از عشق هایی که هنوز خیلی خوب نمی دانم یعنی چه؛ می ایستم و احترام.

   + بهاره رهنما - ۱:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٩