قطار/برای فریده حسن زاده ( مصطفوی)

روزگار جوانی وابستگی های دیوانه وار زاد، ولد،تکثیر و حالا بی چمدان با سیگاری و ام پی تری و کتابی در جاده ای بی سوار کافیست سقفی نباشد و قطاری باشد وراهی که تلق تلوق کنان پیش رویت جلو میرود و تو که فکر میکنی عشق چه چیزی بود؟ و چه رنگی داشت ؟ چیزی به یادت نمیاید جز رد پای خاطره ای لأی ورق های کتاب یا در مه جاده پیش رو میترسی کتاب را میبندی دکمه های بالا پوشت را سفت میکنی تا سرما نخوری لرز کرده ای از حس رد پا که یعنی نبود چیزی یعنی شاید این رد پا فقط تخیل ذهن توست برای باز سازی دوروغین آنچه که هرگز وجود نداشته است .. بهاره رهنما

   + بهاره رهنما - ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٩