هفت خواهران اذر ماهی من

آذر امسال در سی و هشت سالگی پر از شعر بودم حاصلش این هفت شعر بوده : مست نیستم گیج نیستم فقط تلو میخورم بوی عشق دود راه انداخته و باقی جاده را مه گرفته نترس مست نیستم گیج هم نیستم بهاره رهنما ١٢اذر٩١ پیراهن خیس إز بارانت را به آفتاب مسپار به باد هم مده بگذار لحظه ای بر تن کنم من پیراهن خیس إز بارانت را آنکاه خواهی دید این روزها خورشید تنم به هیچ بارانی أمان نمیدهد ١٣ اذر ٨/٣٠ صبح به هیچکس نخواهم کفت قهرمان عاشقانه هایم کیست زیر هیچ شکنجه ای خیال را نمیتوان لو داد شور را به محاکمه کشید و شعر را به جرم زنا به سنگسار سپرد خیال و شعر و شورم در حصار نمیگنجند ١٣اذر ٩١ من سوپ می پزم تو پای تلوزیون میخوابی خسته ام إز حرف گله کجا بودم کجا بودی دلم سکوت میخواهد و ترجمان بی کلام چشمهایی که مال توست ،در بیداری... بهاره رهنما /اذر٩١ به بهانه شمارش معکوس عاشقانه ما فقط سه شب ... نه پارو نمیزنم خود را سپرد ه ام به آبی ،بی انتهای شفافی که انقدر زلال است که بی پارو به جلو می راند این قایق خسته را نه پارو نمیزنم فقط نگآ هت میکنم همین ب.ر پاییز ٩١ دریغ کن نگو انقدر خسیس باش در گفتنش تا من هم بترسم و احتکار کنم این این شش حرف ساده را : ع ا ش ق ت م بهاره رهنما پاییز نود و یک وقتی بعد از گفتن هر بار از عشق تردید میکنی وقتی بابت برخورد با بنجامین ابلقی شاخه اش را نوازش میکنی وقتی دو دستی مثل بچه ها چشمهایت را می پوشانی و گریه میکنی وقتی... شک نمیکنم ،آنچه از من پنهان میکنی چیزی نیست جز دو بال خونین که از کتف کنده ای تا شبیه ما باشی شبیه من ،رازت بر ملا شده بال هایت را کجا پنهان کرده ای امیرزاده من ؟ بهاره رهنما تولد شاملو بزرگ ...

   + بهاره رهنما - ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٤