اسفند غباری من

غبار سنگینی و سایه سال های جنگ است بر سال های نوجوانی من و ما ، چیزی پس ذهن و قلبم همیشه وسوسه ام میکرد تا از آن بگویم جنگی بود که در سال های أوجش ما عاشقی کردیم ، مدرسه رفتیم ، شعار دادیم و بزرگ شدیم ، دوست داشتم جیزی بنویسم یا بسازم چیزی بیش از بازی کردن نیاز داشتم تا برای دخترکان نوجوانمان از حس و حال آن روزهایم بگویم و برای نسلی که نه تنها تجربه زندگی و دوستی زیر حمله موشک و بمب را نداشته ، بلکه متاسفانه حتی با مفاهیمی مثل ، خاک ، ریشه و وطن غریبی میکند ، غبار یک ادای دین شخصی به مردمان روزهای جنگ است به مردانی که با خونشان و زنانی که با روحشان ،عزیزشان ، ایران را از تکه تکه شدن نجات دادند.و بیشتر از هر قضاوتی برایم مهم است که سهم خودم از قصه غریب هشت سال جنگ و دفاع از وطن را در قالب یک درام بازگویی و ثبت کنم .از همراهی گروه بازیگران هم نسلم که با ارق و عشق خارق العاده به این داستان و این مضمون زنان این نمایش را زندگی کردند و گروه همراه و خلاق پشت صحنه که در باز سازی حماسه عظیم وطنم ، در زمانی بسیار اندک یاریم کردند، سپاسگزارم...
تقدیم به مادران و زنان داغدار جنگ و برای پریا که مبادا در غبار زمان یادش برود وطن یعنی مادر...
از بیست بهمن تا بیست و پنجم اسفند ساعت ٧/٣٠ شب سالن سایه مجموعه تئاتر شهر


   + بهاره رهنما - ٩:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٧