حال این روزهای من با اردیبهشت نیاوران

یک هفته از شروع نمایش خدای کشتار میگذره ، محیط فرهنگسرای نیاوران ارامتر و بی حاشیه تر از محیط إیرانشهر و ، تئاتر شهر است ، تماشاچی اش هم البته متفاوت و شاید نه آنقدر پیگیر حرفه ای جریان تیاتر ، ولی انقدر رها و ازاد که در شروع نمایش با باز شدن پرده نمایش برای ما دست میزنند ، و شور و شوق شان را حتی وسط لحظه های نمایش با خنده های بلند و باز هم کف زدن إبراز میکنند، خلاصه اینکه این روزهای دوباره خدای کشتار هیچ شباهتی با زمستان سرد و یخ زده و افسرده سال ٨٧ ندارد ومن حالا به معجزه زمان إیمان دارم معجزه مرهم و پوست انداختن و نـو شدن و تازه شدن ، خدای کشتار در اردیبهشت پر شکوفه نیاوران برای من پر از أمید به رویش و تاره شدن است حتی وقتی چیزی کوتاه مدت دهنم را مشغول میکند مثلا این روزها اعلام نظر أعضائ محترم خانه تئاتر که با کاندیداهای اغلب نا متعارفشان همه ما را شگفت زده کردند و با وجود ندیده شدن نمایش چشمها توسط هیچکدام از انها و إظهار شان در این مورد که که همه کارها را دیده اند،که ندیده بودند، باز هم با همه سختی ورنجشی که نقش نغمه برایم داشت ،باز هم ارامم ،نفس عمیقی میکشم با بزرگواری و وسعت دید یاد زمستان ٨٧ می افتم و به خودم میگویم : این نیز بگذرد، ورد جادویی من : این نیز بگذرد... و میگذرد و روزهای بهتر و بزرگتری در راه خواهد بود ...

   + بهاره رهنما - ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۱٥