دنیای این روزای من /پسران افتاب

إعجاز نیل سایمون غیر قابل إنکار است ، چیزی ورای سخت کوشی و حتی یک استعداد صرف در قلم او موجب این إعجاز میشود ، هتل پلازا و دختر خداحافظی و پسران آفتاب را بعد مدت ها با فاصله کم دوباره میخوانم قرار است که دو تا از این متن ها را با سیامک صفری عزیز روی صحنه ببریم ، اولی پسران آفتاب در سالن اصلی با نقشی کوتاه برای من و دومی اولین اپیزود هتل پلازا زمستان در إیرانشهر ،مواجهه با این دو کار بار دیگر بعد از سال های دانشگاه ،این بار مرا متوجه این نکته کرد که بعضی از قلم ها مثل بعضی از بازی ها چقدر کاریزما دارد ، چقدر جادوی مسحور کننده ای پشت این کلمات نهفته است که تو همچنان که از ته دل می خندی ، سه ساعت بعد در بغض عجیبی با غم های شخصیت های پر از ریزه کاری او شریک میشوی ، حالی که هر بار بعد دیدن بازی سیامک صفری و فرزین صابونی در صحنه پایانی پسران آفتاب به سراغم می اید و نیز نصفه شبی که دوباره بعد سال ها هتل پلازا را خوانده بودم با مقادیر متنابهی اشک برای شخصیتی که قرار است بازیش کنم ، حالا البته نقش پرستار پسران آفتاب را اصولا برای دوری از اشک و به قول اقای صفری کمی دور شدن از رمانتیسیسم پذیرفته ام بعد از ماه ها بازی در نقش نفس گیرم در نمایش چشمهایی که مال توست و سی اجرا ی سخت و سنگین خدای کشتار در نیاوران ، نیاز داشتم یا به استراحت و یا به اینکه در نقشی قرار بگیرم که حالم را بهتر کند ، و چه پیشنهاد بـهتر از این ؟ کنار این گروه خوب و خود سیامک صفری که هرچه خیرو شکیبایی خوابیده عمر او باشد به همان اندازه شیرین و دریا دل و دوست داشتنی است نقش کوچکی دارم در کاری بزرگ که گمان میکنم با بازیهای خوب و متن جذابش و تماشاگران بی شمار ،یک بار دیگر روز های طلایی تاریخ سالن اصلی را رقم بزند ..

   + بهاره رهنما - ۳:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٤/٢۱