برای شقایق دهقان

برای روزهای دلتنگی ،روزهای سختی که همه در پیش داریم، روزهای جدا شدن، روزهای ترک روزهای متداول عمر ،لحظه هایی که همه باید بگذرانیم ، کنار هم بودن شاید تنها دلخوشی و کمک باشد ، به نسبت ها و حرف ها مدت هاست بی اعتنا شده ام ، بارها یک دوست را از فامیل نزدیک تر و یک فامیل از صد غریبه دورتر یافته ام، شقایق دهقان برای من فراتر از یک جاری بود ،نوعی حس دوستی بی هیچ واسطه و اتفاقا حتی شباهتی ، بدون فرصت دیدار های پشت هم و فامیل بودن و نبودن از همان روزهای اول بینمان جاری شد و جای جاری بودنمان را گرفت، شاید در شکل گیری این احساس خانواده عجیب مهربان و بی غل و غش شقایق هم بی تاثیر نبود خانواده ای که وقتی کنارشان بودم پر از حس زندگی و شور و شوق و دوست داشتن بودم و پدر نازنینی که عجیب برایم مرد بزرگ و تحسین برانگیزی بود، یادم هست وقتی تازه عروسی کرده بودیم و حسابی بی پول بودیم برای تزیین آپارتمان کوچکمان دنبال چند در قدیمی بودم ، اقای دهقان شنید و خودش آمد دنبالم و با پاترولش من را برد کرج ، یک ویلای قدیمی دارها را انتخاب کردیم و برگشتیم ، از این کارها برای همه میکرد ،اصولا خانواده دهقان و حتی همین شقایق عادت دارند که در خانه شان روی همه باز باشد و به همه سرویس های محبت أمیز بدهند، حالا خیلی ناگهانی این مرد به سفر ابدی اش رفته و این روزها من در کناراین خانواده نازنین نبودم ، کنار دوست خوبم شقایق و خانواده نلزنینش، حسرتش ماند به دلم که همان روزهای اول لااقل کنارشان باشم ، به خانم دهقان که نگاه میکنم هنوز هم عاشق است هنوز منتظر است که همسرش از جاجرود برگردد، او به سوگ همسری نشسته که یکی از عاشقانه ترین و کمیاب ترین روابط زناشویی بعد نزدیک چهل سال زندگی را با او تجربه کرده ، برایش صبر ارزو میکنم تنها چیزی که از دستم بر میاید،حالا من مانده ام و شرمندگی نبودن کنار این ادمهای نازنین و عزیز در این روزهای سخت.

   + بهاره رهنما - ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/۱٢