قصه و قاب

کتاب دوم برای هر نویسنده ای مقطع مهمی از دوران نگارش اوست ، جای پای جدیتر و محک بهتری برای حضور، کناب دوم من  اما متاسفانه یا سرنوشت عجیبی مواجه شد ،  تعطیل شدن نشر چشمه ، بلاتکلیفی ، بی جوابی ، و بعد تغیر نام و ناشر و باز ....دست به کار شدم تا از روی تک گویی های قصه هایم نمایش بنویسم حاصلش شد دو سه نمایش که یکی از انها چشمها بود ، این بار بعد از أشنایی با سمیه و عاطفه و ماسک های خوبی که ساخته بودند ، حس کردم نوعی قرابت با قصه های من چه در  کتاب اول و چه دوم وجود دارد که انها را باهم فامیل میکند ، دست به کار نوعی قصه خوانی ،همراه با نمایش این ماسک ها شدیم که أیده أولیه من بود ، اما تمرین ها و رساندن کار به اجرا با خود بچه ها بود ، چون من مشغول اجرای نفس گیر چشم ها بودم ،مکان انتخابی با توجه به اهمیت دادن به کارگاهای آموزشی و پلاتوهای خصوصی وفضای اکادمیک و  البته دعوت دوستان مهربان باران اینجا شد امیدوارم ببینید و بشنوید قصه های قاب های ما سه زن را.

بهاره رهنما


 

   + بهاره رهنما - ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٤