یادداشت 30 مرداد روزنامه شرق

روزنامه شرق
30 مرداد 92
یک حرف، یک نگاه
معجزه کلمه و لبخند
بهاره رهنما
این‌روزها آخرین روزهای اجرای کار سیامک صفری است همان «پسران آفتاب» که من نقش کوچکی کنار دوستانم داشتم. از سیامک صفری و این کار آنقدر چیز‌های خوب یاد گرفتم که بعد از مدت‌ها حالا از تمام‌شدن کاری دلم حسابی می‌گیرد. ساعت اجرا 9شب بود و ساعت حضور من در این نمایش 10:10شب. هفته آخر کار، همزمان شده بود با اجرای دوباره نمایش «چشم‌ها» که ساعت 19:30 بود و من باید باعجله و ریسک زمان و ترافیک، خودم را از خیابان فرشته به انقلاب می‌رساندم. عادت کرده‌ام به تلفن‌های ساعت 21:30 دستیارمان که «بهار رسیدی؟» به مهربانی‌های دخترکی که برای به‌موقع آماده‌شدن من، هرشب لباس‌هایم را روی نیمکتی آماده می‌چید و می‌پرسید «چیزی نمی‌خواین؟» به خوش‌وبش‌های فرزین صابونی و جواد عزتی، وقتی خیس و عرق‌کرده، پس از یک‌ساعت اجرا، تازه مرا پشت‌صحنه می‌دیدند و کلی می‌خندیدیم. به دیدن هرشب پیرمردی از مسوولان فنی تئاترشهر که هرشب همزمان با ورود من به صحنه، برای دیدن نمایش از پشت صحنه وارد می‌شود؛ او را می‌بینم و سلام می‌دهم. عادت کرده‌ام به اینکه بی‌استثنا هرشب، سیامک صفری به من یادآوری کند که چقدر از این همکاری خوشحال است، به اینکه هرشب موقع خروجم از صحنه، مدیرصحنه جوانمان پرده را کنار بزند تا خوب ببینم راه را و بگوید: «خسته‌نباشی بهاره‌جان». از این کار، با این همه عادت‌های خوب که برایم ایجاد کرد، یاد گرفتم که زندگی از همین جزییات کوچک ساخته می‌شود؛ از همین جمله‌های ساده: «خوبی؟»، «تشنه نیستی؟»، «چیزی نمی‌خوای؟» «رسیدی؟»، «نگران نباش!» زندگی با همین‌چیزها شکل می‌گیرد و چقدر معجزه می‌کنند این جمله‌های کوتاه! بیخود نیست که خداوند به حرمت کلمه در کتابش قسم می‌خورد. عادت‌های خوبی که توسط همکارانم در «پسران آفتاب» نصیبم شد را با خودم به کارهای دیگر خواهم برد و بیشتر از همیشه باور دارم که کلام و لبخند، زندگی همه ما را زیرورو می‌کند. شما هم وسط خستگی‌های روزانه محیط‌ کارتان، امتحان کنید کلمه و لبخند را و معجزه‌هایش را ببینید.

لینک خبر : http://sharghdaily.ir/?News_Id=18296

   + بهاره رهنما - ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٦/۱٠