نامه ای به رفیق قهرمانم

از فردای روز بازی که اسمت را در همه روزنامه ها زدند و هر سایتی که می زدم خبر اولش تو بودی تا امروز که روزنامه فروشی سر راهم جای همه عکس های روی باجه اش را به تو داده بود، حالم اصلاخوب نیست و دست و دلم به هیچ کاری نمی رود. درست است از روزی که خبر ازدواجت با رویا را شنیدم هیچ تماسی با تو ندارم و هیچ تماست را جواب نداده ام اما فرقی به حال من نمی کند تو همیشه روی زندگی من سنگینی می کنی و تعادل همه چیز را بهم می زنی. راستش اولش من هم مثل همه ایرانی ها ذوق کردم حتی داشتم خر می شدم که زنگ بزنم به تو و تبریک بگویم اما زود از سرم افتاد، حتی به این همکاران بدذاتم هم هیچ نگفتم که شما که هر تروریستی هر غلطی می کند به ما ایرانی ها نسبت می دهید، شما که هر خبر مزخرفی از ایران می شود هزار بار توی سر من می کوبید بیایید ببینید که رفیق میز به میز و دفتر به دفتر و سال به سال مدرسه من چه قهرمانی شده. تو این چهار سال هرکسی خبر می داد که بابا حمید اخه سعید واقعا گیج شده و عقلش به جایی نمی رسد که چرا تو یکدفعه قید رفاقتش را زدی ؟ می گفتم هرچه بوده تمام شده حرفی ندارم و راستش وقتی خواهرت گفت تو گفته یی که این سوال که حمید چرا یکدفعه غیب شد مثل خوره روح تو را می خورد کلی خوشحال شدم و گفتم خدا را شکر که توی اون همه رفاه و محبوبیت لااقل فکر من خوره یی شده تا کمی از راحتی درت بیاورد. می دانی رفیق! جای تو در زندگی من خالی تر است تا من برای تو، چون من یک مهاجر ناموفقم و تو یک قهرمان محبوب. تو هم هیچ گناهی نداری جز اینکه از من موفق تری حالااگر روزی بشنوی با خودت می گویی حمید که حسود نبود، نبودم اما جسارت تو هم خوره روح من شد و تحملم را تمام کرد. راستش آنقدر ها هم دلیل عجیبی ندارد به تو نگفتم اما یادم هست همیشه توی درکه که می نشستیم دم رودخانه من همیشه با کفش و جوراب می نشستم و هیچ وقت جسارت نداشتم مثل تو پاهایم را راحت توی آب بگذارم ؟ بعدش هم که گفتی رفته یی خواستگاری طناز به تو نگفتم من سه سال است که همین قصد را دارم. خلاصه اینکه حرف زیاد است از کارهایی که تو کردی و من نکردم چون ترسیدم و جسارت تو را نداشتم همین شد که یک روز تصمیم گرفتم و رفاقتم را تمام کردم همین. وگرنه آدم اینجا دوست پیدا می کند اما رفیق نه. آن هم رفیق قهرمان! اینها را نوشتم که اگر مردم، کسی پیدا کند و برایت بفرستد که دیگر خوره روحت را نخورد رفیق وگرنه آن دنیا روح مرا می خورد!

 

منتشر شده در روزنامه اعتماد

   + بهاره رهنما - ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٤