برای مادر بزرگ

شکوفه یاحید مادربزرگ عزیزم شاید تاثیر گذارترین زن در همه عمر من بوده با او عاشق زن بودن شدم عاشق حس و حال زتانگی، اولین شعر ها را در دفتر شعری که جمع اوری میکرد خواندم ،اولین بار با زمزمه های او عاشق تصنیف های قدیمی شدم و گاه حفظشان کردم ،با او بود که عاشق هنرپیشه های طلایی دوران دهه سی و چهل هالیوود شدم ،با او عاشق طبیعت شدم ،عاشق نور و رنگ ،عاشق اشپزی و بوی ادویه های رنگی و پختن کیک و شیرینی عاشق حس خوب پارچه های رنگی ،با او عاشق این شدم که دختر دار بشوم ،و بیشترین اعتماد به نفس و حس جلو رفتن بعد هر زمین خوردن را با او اموختم ،خدا را شکر میکنم که در ژرفنای زیبایی عجیب و بی بدیلش که با وجود سختی های غریب عمرش هنوز هویدا بود و بوی خوب اغوش و عطر ماگنولیایش و گلهای کاغذی دست سازش چه کودکی سرشاری را تجربه کردم ، شهریور را هرگز دوست نداشت و ماه سفر اخرتش هم همین شهریور شد ،من هم شهریور را دوست ندارم ،گرچه سفر مرگ را در نهایت رهایی میدانم .... ده سالی است که در امامزاده ای زیبایی بر فراز کوه جسمش به خاک برگشته و روحش به الویت محض و بی انتها ،از خواهرم بهانه که تلنگر نوشتن این پست بود و این بی خوابی بی پایان ممنونم ل،طفا برایش امرزش و شادی که بی شک و لااقل در سرای باقی حق این فرشته خوب است را از خداوند بخواهید ممنونم....

   + بهاره رهنما - ٧:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٦/٧