رکورد و خداحافظی یک نمایش

توجه :این یادداشت مشخصا برای فضای وبلاگ و پیج شخصی اینجانب بهاره رهنما نوشته شده و مجاز برای  چاپ در نشریات و سایت ها را حتی باذکر منبع قانونی نیست ممنونم :


چقدر باز هوای وب نویسی به سرم زده گرچه هرگز تعطیلش نکرده ام و لااقل یادداشت های جراید و نوشته های دیگرم را میگذاشتم اما حالا پاییز نزدیک است امروز بویش در هوا بود و من به سیاق ده سال پیش از این هوای نوشتن دارم دلم میخواهد همه کارها را معوق کنم فقط برای نوشتن فقط نوشتن  اینهمه کلمه و اینهمه حرف ، امروز و فردا سه  اجرای پشت هم داشتم باور نمیکنم اما طاقت آوردم با وجود اسپاسم شدید کمر و درد ناشی از آن و روح ازرده این روزهایم هر سه اجرا(دو اجرای سانس پنج و هفت دورهمی و سانس  ساعت نه شب ارسنیک) پرشور و پر از خون نمایش بود ،  و فدای شما دختران عزیزم در دورهمی که خوب میبینم چقدر  نگرانم هستیداین روزها و‌من هم نگران دورهمی شیرین و زنانه شما ... نمیدانم اما آنقدر خسته هستم و بی خواب و پر از فکر و خیال که گاهی حس میکنم هر لحظه ممکن است وسط صحنه غش کنم و دراز به دراز بیفتم روبه روی تماشاچی ، اما میدانم که خدای خوبی ها دارد نگهم میدارد و میدانم به قول آنچه بر روی انگشترم نوشته ام :« این نیز بگذرد »...
مثل راه رفتن در خواب انگار کوک شده و‌ گیجم اما جلو میروم :جلو میروم و طاقت میاورم، رکورد بی خوابی خودم را با چهل و هشت ساعت بیداری میشکنم ،رکورد سه اجرای همزمان و حدود پنج ساعت روی صحنه دیالوگ دو نقش بسیار متفاوت گفتن را میشکنم ،رکورد طاقت خودم در شنیدن عجیب ترین حرف ها و بخشش بی محبتی های ادمهایی که به سطحی ترین برنامه ها رفتند اما اصرار داشتند که وقت دیدن دورهمی ما را ندارند میشکنم و شروع میکنم به شکر خدای خوبی ها.. خدا را بابت اینکه هنوز یک کرگدن زنده ام اما با قلب صورتی شکر میکنم و نیز شکر میکنم برای به روی صحنه بردن کاری که شد پر از خاطرات دوستی و مهربانی پنج زن بی نظیر روی صحنه و پنج زن بی نظیر پشت صحنه که ثابت کردند سه ماه کار( دو ماه تمرین و یک ماه اجرا) با اینهمه بازیگر زن را با ارامش و متانت کامل میتوان گذراند و البته یادی کنم از مردان و برادرهای نازنینم در این گروه که از هیچ کمکی دریغ نکردند و کارکنان مهربان  و‌ مدیریت محترم تماشاخانه ایرانشهر  ،خداوند بر ما و مکنونات قلبی مان ناظر و حاکم است دور همی ما فردا به پایان میرسد اما دورهمی دل های من مهناز، نسیم سحر کمند و بهنوش و پنج بانوی پشت صحنه این کار  تازه شروع شده و نقش های ما کنار هم و‌در زندگی هم اذامه خواخد داشت و قدرت مان و‌درکمان را افزایش میدهد  ،چند روز پیش موقع بازی در نقش میراندا یک لحظه حس کردم با وجود همه سختی های این کار انقدر مهر و دوستی و حمایت از مردم و عزیزانم گرفته ام که حای اگر اخرین کارم باشد من را بس است و اقناع کرده باور کنید که همین حس را کردم دقیقا و بی کم و کاست .خب همیشه ارزو داشتم یک‌کار بزرگ و پر تماشاچی و زیبای زنانه و به یاد ماندنی را به روی صحنه ببرم و‌بردم یعنی بردیم با شما با همان تماشاچی که بلیط ایستاده خرید با مهمانانی چون استاد کیارستمی ،هوشنگ گلمکانی ،لیلی گلستان ،عباس مخبر ، شمس لنگرودی ،جعفر مدرس صادقی ،همایون شجریان و نازنینان و بزرگان دیگر خداوند مهربانم را بابت همه این رکورد هاکه زدم و زدیم شکر میکنم و باز  با همان جمله نمایشم  خداحافظی این نمایش و شروع دورهمی قلب هایمان  را رقم میزنم:
یادمان نرود تنها خداوند است که از راز های قلب ما خبر دارد و بس...

 

سخت نگیر

آرام باش

رویاهای روشن خود را مرور کن،

و نزدیک تر بیل

آدمی ادامه آرام آدمی ست...

و همین خوب است که آدمی

آدمی را دوست می دارد

سید علی صالحی

   + بهاره رهنما - ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٦/۱٤