دو نمایش ایرانی با شخصیت های غیر ایرانی

واژه آشنای آداپتاسیون از دیرباز در نمایش و تماشا خانه های ایرانی به کار می رفت و همواره معنایش اندکی متفاوت با معنای اصلی اش در زبان فرانسه بود. این کلمه در اصل، معنایی جز اقتباس: اما در تئاتر ایرانی معمولا آن را به معنای نوع خاصی از اقتباس از متن فرنگی بکار می برند که به غیر از بر گرفتند مصالح داستانی متن منبع، نوعی «برگردان» معادل سازی فرهنگی هم در آن روی می داد و شخصیت ها و وقایعی که در متن غیر ایرانی با مختصات فرهنگی محل وقوع نمایش زندگی و صحبت می کردند، به شخصیت ها و حوادثی را ایرانی و از جنس جامعه و زمانه، اجرای متن در ایران، تبدیل می شد.

ظاهرا دو نمایش « آرسنیک و تور کهنه » به کارگردانی حسین پارسایی و « دورهمی زنان شکسپیر » به کارگردانی بهاره رهنما، منهای بازی رهنما در هر دو و اجرا در یک سالن، ربط و نسبت چندانی با هم ندارند، اما جلوه ی بسیار ویژه ای از یک نوع « آداپتاسیون» در هر دوی آنها قابل ردیابی است که به گمانم جای مکث و بحث دارد. « آرسنیک و تور کهنه » با وجود حفظ اسامی آمریکایی و دکور و مناسبات آن محیط، در واقع در تمام جزییات بازنویسی و بازپرداخت شده : بدون آنکه در بروشور ها و یا شناسنامه ی آن تاکیدی بر بازنویسی اش شده باشد. این فروتنی که برخلاف رسم رایج تئاتر و سینمای ایران است، نباید موجب شود که از برخی جزییات این تغییرها که می تواند در جای خودش از ویژگی های روده بر کننده اجرای پارسایی به حساب آید، غافل شویم شوخی مشهور متن اصلی جوزف کسرلینگ این است که صورت برادر قاتل بعد از جراحی پلاستیک بوریس کارلوف بازیگر نقش های هیولا و خون آشام در سینمای وحشت اوایل دوران ناطق شدن سینما توصیف می کند و در اجرای صحنه ی پر تماشاگر این متن در برادوی سال های اولیه دهه 1940 ، خود بوریس کارلوف در تصمیمی خود بازتابنده آن نقش را به عهده می گیرد. در اجرای ایرانی، بابت شهرت کارلوف در ایران ، این نام به نقشی که او بابت بازی در آن شهرت خود را به دست آورد یعنی مخلوق فرانکشتاین تغییر کرده و البته با اغماضی که می شود گفت بیش از حد در برابر تماشاگر کم شناخت ، کوتاه می آید ، حتی همین هم بجای مخلوق فرانکشتاین ، به خود فرانکشتاین تبدیل شده است. اما آنچه می تواند نمونه ی خوبی از آن خصلت « آداپتاسیون » وار این بازنویسی را منتقل کند. بعد از این اتفاق می افتد: در متن اصلی، هدف او از جراحی پلاستیک فقط گمراه کردن پلیس بعد از ارتکاب جنایات مختلف است ولی در این اجرا ، او در کنار فریب پلیس ، سودای دیگری در سر داشته و آن اینکه شبیه دیوید بکام شود! اما با ضعف کار دکتر ، به هیولای ساخته دست فرانکشتاین شباهت پیدا کرده.

طعنه اصلی اینجاست که این نقش را پژمان جمشیدی بازیکن سابق تیم ملی و پرسپولیس و بازیگر این سال ها بازی می کند و اینکه «نتوانسته مثل بکام شود » معنا و طنز دوگانه ای را وارد کار کرده است ، انگار جمشیدی با ایفای این نقش و استقبال از راه یافت این شوخی جایگزین به این اجرا ، باز دارد به شکلی جسورانه و مثل سریال «پژمان» سروش صحت، با آمال و و آرزو های فوتبالی یا حتی فردی خود شوخی می کند و از روشی خود هجو گرانه / Self -parodic بهره می گیرد که در دنیای کمدی های جدی ، از ژان رنوار تا وودی آلن ، خالقان بزرگی دارد.

برای پیشگیری از عکس العمل احتمالی تازه کاران و سهل خواهانی که به فعالیت بسیاری از بازیگران تئاتر این روزهای ما اعتراض دارند و مدام می نالند که چرا جای ما را اینها و آنها گرفته اند عرض می کنم که بدیهی است قصدم مقایسه نیست. می خواهم به این موضوع اشاره کنم که گاه ویژگی هایی مانند خود هجوگری در آثار بسیاری از بزرگان به شدت جدی گرفته می شود و محور مباحث تحلیلی و روانشناختی مبسوط قرار می گیرد اما گاه همین که در ایران تصور می کنیم همه داشته های یک اجرا به متن اصلی و غیر ایرانی آن باز می گردد زمینه دست کم گرفتن یا به راحتی گذشتن از برخی اشاره های به خصوص را فراهم می آورد اتفاق مشابه بزرگ تری در رویارویی با متن و اجرای دورهمی زنان شکسپیر رخ داد و همچنان آنچه عنوانش را سطح یا لایه اول و دم دستی نقد و اظهار نظر می گذارم. در قید و بند این بود که چرا برخی بازیگران مشهور در عرصه سینما مانند مهناز افشار و یا تلویزیون مانند بهنوش بختیاری باز هم روی صحنه تئاتر رفته اند ! و البته باز واکنش ها در حد واکنش بود و به ندرت به تماشای کار توسط این دوستان می انجامید چون در این صورت می دیدند که صدا و بیان و تغییر لحن های مدام ژولیت و آن ساده لوحی عاشقانه مطلق او چه درست در حرکات و لحن افشار جاری بود ؛ و حالات و حرکات دست و سر عجیب و مار مانند و درگیر توهمی از شکوه سلطنتی که در میزانسن کورئو گرافیک کلئوپاترا پیش بینی شده بود. چه خوب در رفتار صحنه ای کمیک بختیاری به اجرا در آمد. اما به هر رو بیشترین میزان واکنش ها حول محور همین بخش های حاشیه ای و جنجال می گشت. در حالی که اگر چنین متنی با کنار و رو به روی هم قرار دادن زنان نمایشنامه های هملت، طوفان، اتللو، رومئو و ژولیت، رام کردن زن سرکش و آنتونی و کلئوپاترا و اشاره هایی به مکبث ، نه در زادگاه شکسپیر یا مثلا مراکز تئاتری مهم دیگر دنیا مانند نیویورک، بلکه حتی در شهری دور افتاده در جنوب شرقی اروپا هم به اجرا در می آمد، انبوهی بحث و موافقت و مخالفت بر سر مفاهیمی که در هر یک از این آثار شکسپیر دیده و گرایش هایی که به هر کدام از این شخصیت های مشهور او نسبت داده ، در می گرفت آنچه او با تمام وجوه و ویژگی های تالیفی این متن ، کار بهاره رهنما را هم به شکلی خاص و ستودنس از همان مفهوم سنتی اداپتاسیون در قاموسی مدرن همانند می کند، این است که دلمشغولی ها و کشمکش ها و گیر و گرفت هایی را به این زنان ظاهرا غربی و تاریخی نسبت داده که در نگاه اول به نظر می رسد متعلق به زن ایرانی می باشد اما دستاورد بسیار مهم دورهمی زنان شکسپیر مانند فیلم لبنانی «کارامل» ساخته نادین لبکی که در اغلب جشنواره های غربی مانند سن سباستین و مونترال هم فیلم محبوب تماشاگران می شد این است که نشان می دهد دغدغه های زنانه، در ریشه های اصلی خود به اقلیم و موقعیت محدود نیست و می توان از فرهنگی به فرهنگی دیگر، بنیان های خود را بر مبنای عواطف و حساسیت ها و حسادت های زنانه حفظ کند و اتفاقا به جای آن که مورد انتقاد و قابل سرزنش به چشم بیاید بسیار طبیعی جلوه می کند.

در این مسیر رهنما حتی از بکارگیری تعمدی تعابیر و تکیه کلام های برآمده از فرهنگ و روابط معاصر ایرانی یا آنچه در محاوره و برای اشاره به حد و سطح این مناسبات « ایرونی » خطاب می شود. ابایی ندارد و خود این ریسک در کنار اصل ماجرا یعنی دست و پنجه نرم کردند با شخصیت های مخلوق شکسپیر جسارت او را در کار درام پردازی گوشزد می کنند.

 

چاپ شده در روزنامه هفت صبح 18 شهریور 93

به قلم امیر پوریا

   + بهاره رهنما - ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٦/٢٠