نقش ها

نفش ها برای من مثل سفر به شهر ها هستند میری توشون گاهی گم میشی ،گاهی با یک دنیا خاطره ازشون ،گاهی دوست داری فراموششون کنی ، گاهی وصفشون و عکسشون زیباتره تا از نزدیک بری توشون ، گاهی دوست داری دوباره تجربه شون کنی ، گاهی میگی نه محاله دوباره برم، گاهی اتفاقا دوست داری یکی دیگه بره تو همون شهر تا تو تماشاش کنی ببینی اون چه کرده اونجا ، گاهیتوش عاشق میشی و گاهی هم دلت میشکنه ، یک دیالوگ به یاد موندنی تو نمایش اسپانیایی بود که فرنان میگفت : وقتی از یک نقش میام بیرون خیلی دلتنگ میشم خیلی بیشتر از وقتی یک ادم واقعی رو ترک میکنم ...نمیدونم ترک کردن ادما سخت تره یا نقش ها ؟ شاید چون بعضی نقش ها بخشی از وجودم میشن و میمونن مثل انت خدای کشتار مثل نوریای همین نمایش مثل زن عطر فروش نمایش فیل ، مثل زن عاشق چشمها و باز هم میگم مثل نوریا که ازش خیلی چیزا یاد گرفتم از ،به هر حال به قول نوریا زندگی همینه و بقول بهاره از ،شهر ها و نقش ها باید اموخت و گذشت ...

   + بهاره رهنما - ٥:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٢۱