میلاد مسیح

 

حضرت مولانا در دفتر سوم مثنوی حکایت زیبای از حضرت عیسی (ع) نقل میکند که به نظرم بسیار آموزنده است وما در همه حال به این آموزه ها نیازمندیم،می فرماید:
"عیسی مریم به کوهی می گریخت
شیر گویی خون او می خواست ریخت
آن یکی در پی دوید و گفت خیر
در پیت کس نیست چه گریزی چو طیر؟
از که این سو می گریزی ای کریم 
نه پیت شیر و نه خصم و خوف وبیم"
حضرت عیسی(ع)در پاسخ فرمود: 
"گفت از احمق گریزانم  برو
می رهانم خویش را بندم مشو"
حضرت عیسی(ع) در ادامه مفرماید:
من اسم اعظم را بر کور وکر و مرده و..... خواندم شفا یافتند و زنده شدند اما بر دل احمق اثر نکرد ، که رنج احمقی قهر خداست ،
"گفت رنج احمقی قهر خداست
رنج و کوری نیست قهر ، آن ابتلاست"
و...........
نتیجه گیری عالی مولانا از این قصه درسی ماندگار برای ماست آنجا که می فرماید:
"زاحمقان بگریز چون عیسی گریخت
صحبت احمق بسی خون ها که ریخت
اندک اندک آب را دزدد هوا 
دین چنین دزدد هم احمق از شما"
ایام ولادت حضرت عیسی مسیح (ع)مبارک باد.

   + بهاره رهنما - ٦:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٠/٥