زائری بارانی ام ....


دل گرفتگی های بهار و پاییز وقتی میاد ابر سنگین خودش رو داره بی دلیل و با دلیلش هر دو سنگین تر از دلگرفتگی باقی فصل هاست شاید واسه همینم ابر چشم ها سنگین تر میباره و خواب چشم ها سبک تره ، دیروز همون پس غروب موقع اذان رو که فیلمش رو میگرفتم موقع انتراکت تمرین گفتم : چقدر دلم میخواد یک سه ساعت برم تو صحن و حرم امام رضا سبک شه دلم ، کارگردان جان گفت خب بلیط بگیر برو زیارت بعد زیارت برگرد ، خندیدیم ، کار سنگینه و شوخی گرفتم ، امروز  افتاده بودم رو تختم با پلکا و سر سنگین که سروناز دستیار کار تکست داد: بهار جون الان خواستم حالتون رو بپرسم یهو اس ام اس تور یک روزه مشهد اومد یاد شما کردم ،جواب دادم: ایشالا بعد کار الان که نمیشه نازنینم ، به همون حال زمان سنگین و با خروار خروار فکر میگذره دو یاعت نمیشه که تکست بعدی رو میاد ، خدا رو سکر امروز همه این پیام های تبلیغاتی رو با یک شماره از گوشیم حذف کردم و الان میدوم هر پیامی واقعا یک پیامه با مخاطب واقعی و بی خىدی از جا نمی پرم با حراج ادیداس و روش رام کردن همسر و عضو شدن در قرعه کشی های بی مزه ، خلاصه پیام از سحر جان  دولتشاهی عزیزم هست : بهار ، فردا میای با ما نمایش فیلممون یک روزه مشهد؟! دیگه نمیشه میزنم زیر قول اینکه امروز گریه نکنم تا تمرین ( اخه بهار نفش قدر کافی غم و اشک داره برای خودش) اشکام میریزه و فقط یک کلمه مینویسم : بله / دیگه شک مدارم با دل شکسته این روزام دعوتم میگن هر دو زیارتی یک سومی داره ، دست اقای مسجد جامعی سبک بود شاه عبد العظیم و بی بی شهر بانو و حالا شاه خراسان و دعوت عجیب و به موقع اش ، حتی چهارشنبه که امامزاده صالح بودم دلم میخواست گندم بخرم بدم یکی ببره برای کبوترای امام رضا ، اخه زمستون که اونحا بودم دو بار رفتم زیارت و بار سوم دیر شد و موند به دلم همه اینا با هم و ادامه حرفای زمستونم که حالا تو بهار شاید درد دل های دیگه ای بهش بار شده باشه ، یا امام رضا با همه وجودم عاشقتم و خالصانه ازت ممنونم که این بنده کمترین رو اینجور طلبیدی ...التماس دعا...

 

   + بهاره رهنما - ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٢/٢