رو دست خوردن های کودکی

 وقتی رو دست می‌خوری یعنی رودست خورده‌ای یعنی مهم نیست چند سالت هست؟ مهم این است که کسی محکم روی دستت زده و اتفاقا رفته، یاد رودست زدن‌های معلم‌ها می‌افتم؛ تنبیه‌هایی که وقتی هنوز من بچه بودم مد بود و مجال داشت، خودکار و مداد لای انگشت بچه‌ها گذاشتن و فشار دادن، یا اینکه جلوی همه معلم بگوید دست‌هایت را بیاور جلو ببینم، بعد تو جفت دست‌هایت را مودب دراز می‌کردی جلویش و معلم محکم جلوی همه با دست یا خط‌کش محکمش می‌زد روی دست‌هایت و دست‌های کوچک تو بی‌اختیار جلوی بقیه همکلاسی‌هایت ولو می‌شد توی هوا و تو سرخ می‌شدی و صدای معلم می‌آمد که حالا برو بشین سر جایت و آدم باش، یا جملات کوتاه و تحکم‌آمیز دیگری با معانی شبیه همین و تو یا من در میان همهمه و پچپچه و خنده‌های ریز همکلاسی‌ها می‌رفتیم با سر پایین و گوش‌های سرخ شده (که مال ما زیر مقنعه بود و دیده نمی‌شد) به سمت نیمکت چوبی یا فلزی‌مان و بعد همهمه می‌خوابید خنده‌ها کم می‌شد یا معلم تذکر می‌داد که خفه بشوند و بعد سر‌تیتر درس را تکرار می‌کرد: رشته کوه‌های هیمالیا... طبق اصل لوشاتلیه... سعدی شاعر قرن هفتم هجری... مثبت در مثبت می‌شود مثبت... و تو اول دستت شل بود به نوشتن و بعد کم‌کم گوش‌هایت از هرم داغی می‌افتاد و دست‌هایت محکم‌تر می‌شد و حتی سرت را بالا می‌گرفتی و جوری که معلم نبیند به بقیه زبان درازی می‌کردی که یعنی: زهر مار چیه، نه که هفته پیش خودت رو دست نخوردی؟ فقط که من نیستم ! حالا که بزرگ‌تر شده‌ایم فکر می‌کنم روزگار و دنیا هرچقدر هم که عوض شده باشد، هنوز هم مصداق آزار‌ها و رودست‌هایش مصداق همان کلاس کوچک مدرسه است، ما به حق یا ناحق رودست می‌خوریم تا حوا‌س‌مان جمع شود، مردم به ما می‌خندند اما احمقانه است چون در این کلاس هر روز، هر ساعت، هر هفته، همه همکلاسی‌های‌مان دارند بابت اشتباهات کوچک و بزرگ‌شان رودست می‌خورند، شاید فقط قشنگ‌تر باشد که حواس‌مان را جمع کنیم و در نوبت رودست آنها استهزای‌شان نکنیم، نخندیم، قضاوت نکنیم که شاید نیمکت بعدی خود ما باشیم! و دیگر اینکه کاش برخی جسارت‌های کودکی بر‌می‌گشت. کاش می‌شد گاه به همان سرعت هرم گوش‌ها کم می‌شد و سستی قلم‌ها درست می‌شد و محکم می‌نوشتیم: رشته‌کوه‌های هیمالیا... و اگر کسی می‌خندید با یک زبان‌درازی بامزه یادش می‌آوردیم که هفته پیش یا هفته بعد نوبت خود اوست و به کارمان ادامه می‌دادیم، اما افسوس که رودست خوردن‌های بزرگسالی، آنفلوآنزاهای طولانی و بدخیمی است که تا مدت‌ها ما را از پا می‌اندازد، کاش گاهی از کودکی خودمان تقلید کنیم، از روزگار: طبق اصل لوشاتلیه...

 

شنبه 5 / 2 / 94 روزنامه ی اعتماد | ستون : رونوشت برابر اصل

   + بهاره رهنما - ٩:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٢/٥