سعدی

بر گل سـرخ از نم اوفتــاده لآلی                   هم‌چو عرق بر عذار شاهد غضبان

دیشب تمام این جزییات رودوباره خواب دیدم و صبح انگار17ساله شدم با قلبی پر از سور اون روز ها بیدار شدم :سال سوم دبیرستان خانم قدرت معلم ادبیات مدرسه از ما خواسته بود تا دیباچه گلستان رو حفظ کنیم , من نیمکتم دم پنجره رو به حیاط بود اگر پنجره رو باز نمیکردیم اجازه داشتیم مقنعه هامون رو در بیاریم و من عادت داشتم موهام رو با خودکار بیک بالای سرم جمع کنم , زودتر از همه کلاس حفظ شدم و شیفته همین خانم قدرت معلم ادبیاتم بودم و به قول دوست عزیزم محمد مراد خانی از همون موقع دل رو به ادبیات داده بودم رفته بود .این روزها شاید خانم قدرت در قید حیات نباشه اما تاعمر دارم بابت یاددادن کلمات سعدی دعاگوش هستم ...
هرنفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون بر می اید مفرح ذات
پس در هر نفسی دو نعمت موجود است وبر هر نعمت شکری واجب...

   + بهاره رهنما - ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٢/۱٤