سارا سرخ بود

سارا سرخ بود:
دفعه اخری که سارا رو دیدم یک جمله عجیب گفت .عجیب و سنگین شاید بخاطر همین یک جمله پام نکشید که به مراسم عزاش برم .
بهم گفت : دیگه ازت دلخورنیستم .یه زخم معده ای از کنارت تو خیابون رد شه. و بالا بیاره روت که نمیزنیش ,البته تو وحشی ممکنه بزنیش, من نمیزنم اما ,میگم مریضه و میرم خونه دوش میگیرم.
 تو هم هم زخم روحی هستی و هم راستش تا اخر عمرت حتی شایعه حضور زنی مثل من توزندگیت برای افزایش اعتبارت کافیه .
منم جای تو بودم ,پشتت همین لیچارا رو می بافتم,خوشحالم که لااقل کنار من انقدر قدرتمند شدی که از سایه درومدی و دیگه از انتشار عکست میون دویست نفر نمی ترسی,برو بابک جان برو ,خوش باش وبگومن نخواستم اونا که باور میکنن لقمه های کوچیکتر ازدهنت هستن اونام که باور نمیکنن ازجنس منن:سارا,سرخ واقعی و بی محابا عین خود زندگی .. گفت و رفت,تو بودی سر قبر همچین زنی هم میرفتی؟حالاگیریم که خاطره,گیریم که معشوقه,گیریم هر کوفتی,درک که مرد ,جای حرفاش هنوز دردمیکنه... از متن رمان در حال نگارشم:سارا سرخ بود
بهاره رهنما

   + بهاره رهنما - ۸:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٤/۱٦