رودست



وقتی رودست می‌خوری، یعنی مهم نیست چند سالت است، مهم این است که کسی محکم روی دستت زده و رفته!

یاد رودست‌زدن‌های معلم‌ها می‌افتم، تنبیه‌هایی که وقتی هنوز بچه بودیم و مد بود؛ خودکار و مداد لای انگشت بچه‌ها گذاشتن و فشاردادن، یا اینکه جلو همه، معلم بگوید دست‌هایت را بیاور جلو ببینم، بعد تو جفت دست‌هایت را مؤدب دراز می‌کردی جلویش و معلم محکم، جلو همه می‌زد روی دست‌هایت و دست‌های کوچک تو بی‌اختیار جلو بقیه هم‌کلاسی‌هایت رها می‌شد توی هوا و تو سرخ می‌شدی و صدای معلم می‌آمد که حالا برو بنشین سر جایت و آدم باش، یا جملات کوتاه و تحکم‌آمیز دیگری با معانی شبیه همین و تو یا من در میان همهمه و پچپچه و خنده‌های ریز هم‌کلاسی‌ها می‌رفتیم با سر پایین و گوش‌های سرخ‌شده (که مال ما زیر مقنعه بود و دیده نمی‌شد) به سمت نیمکت چوبی یا فلزی‌مان و بعد همهمه می‌خوابید، خنده‌ها کم می‌شد یا معلم تذکر می‌داد: ساکت!
و بعد سرتیتر درس را تکرار می‌کرد: رشته‌کوه‌های هیمالیا... طبق اصل لوشاتلیه... سعدی شاعر قرن هفتم هجری... مثبت در مثبت می‌شود مثبت... .
و تو اول دستت شل بود به نوشتن و بعد کم‌کم گوش‌هایت از هُرم داغی می‌افتاد و دست‌هایت محکم‌تر می‌شد و حتی سرت بالا می‌رفت و جوری که معلم نبیند به بقیه زبان‌درازی می‌کردی که یعنی: چیه! نه که هفته پیش خودت رودست نخوردی؟ فقط که من نیستم! حالا که بزرگ‌تر شده‌ایم فکر می‌کنم روزگار و دنیا هرچقدر هم که عوض شده باشد، هنوز هم آزار‌ها و رودست‌هایش مصداق همان کلاس کوچک مدرسه است، ما به‌حق یا ناحق رودست می‌خوریم تا حواسمان جمع شود، مردم به ما می‌خندند، اما احمقانه است چون در این کلاس هرروز، هرساعت و هر هفته، همه هم‌کلاسی‌هایمان دارند بابت اشتباهات کوچک‌وبزرگشان رودست می‌خورند، شاید فقط قشنگ‌تر باشد که حواسمان را جمع کنیم و در نوبت رودست آنها استهزایشان نکنیم، نخندیم و قضاوت نکنیم که شاید نیمکت بعدی خود ما باشیم! و دیگر اینکه کاش برخی جسارت‌های کودکی برمی‌گشت، کاش می‌شد گاه به همان سرعت هُرم گوش‌ها کم می‌شد و سستی قلم‌ها درست می‌شد و محکم می‌نوشتیم: رشته‌کوه‌های هیمالیا... و اگر کسی می‌خندید، با یک زبان‌درازی بامزه یادش می‌آوردیم که هفته پیش یا هفته بعد نوبت خود اوست و به کارمان ادامه می‌دادیم.
 اما افسوس که رودست‌خوردن‌های بزرگ‌سالی، آنفلوانزاهای طولانی و بدخیمی است که تا مدت‌ها ما را از پا می‌اندازد، کاش گاهی از کودکی خودمان تقلید کنیم، از روزگار: طبق اصل لوشاتلیه... .



بهاره رهنما

این مطلب در شماره ۲۶۵۹ - ۱۳۹۵ پنج شنبه ۲۸ مرداد روزنامه شرق به چاپ رسیده است

   + بهاره رهنما - ٩:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/٥/٢۸