خشونت لعنتی مسری

خشونت لعنتی مُسری
بهاره رهنما

روزهای دلیل و مدرک/برای ادارات، برای آدم‌ها/چقدر خوب است که دوست‌داشتنت دلیل نمی‌خواهد... 

چند هفته‌ای بود که آن‌قدر همه روزها پر از نقطه بود که نمی‌شد از این‌همه نقطه نوشت، مرگ‌ها، سفر‌های ناگهانی، اتفاقات عجیب در سرزمین‌هایی که روزی گمان می‌کردیم امن‌ترین جاهای دنیاست و اینکه هر روز منتظر بودیم فقط اتفاق بدتری نیفتد، انگار امسال خبر‌های خوب را یکجا باد با خود برده است به سرزمینی که لااقل ما نمی‌شناسیمش، یکی از بدترین این خبرها مرگی بود که به گواهی همگان می‌شد اتفاق نیفتد، مرگ حق است و ما هم می‌دانیم، اما مرگ اندیشه پرثمری که تا سال‌ها می‌توانست منشأ روشنگری باشد آن هم بر اثر یک سهو عجیب! دل دوست و حتی دشمن را سوزاند، عجیب اینکه در سایتی جراحی خطاب به جامعه هنری نوشته بود: حقتان این است وقتی به التماس می‌افتید که ما از بیماری نجاتتان دهیم، دست به هیچ‌کدامتان نزنیم! زیرش دیگری جواب داده بود: متخصص عزیز، البته بی‌شک منظور اعتراض هنرمندان همه اشخاص جامعه شما نیست، اما بی‌شک آدم‌هایی مثل شما دقیقا منظور نظر این اعتراض هستید. در آلمان مشخص می‌شود جوان معترضی که دست به کشتار جمعی می‌زند، یک رگ ایرانی دارد، فرداشب با دوست ایرانی مهاجری صحبت می‌کنم، می‌گرید و می‌گوید همه روز همکاران آلمانی‌اش از صحبت با او خودداری کرده‌اند! سریالی پخش شده که در آن رفتار یک پرستار به چشم همکاران واقعی‌اش که بیننده کار بوده‌اند، خوش نیامده، مادر یک پرستار می‌آید زیر صفحه، یکی از بازیگران سریال و شخص بازیگر را نفرین می‌کند! و جالب اینجاست که همین بازیگر سال گذشته به دیدار پرستاران منطقه محروم رفته و از آنان قدردانی کرده! نمی‌دانم تا کی باید مشت را نمونه خروار دانست؟ و چرا باید خشک‌ و ‌تر را با هم سوزاند؟ از این‌همه خشم و قضاوت هر روز به تنگ می‌آییم و بدتر از همه، اینکه نمی‌دانیم این خشونت لعنتی چقدر مسری است و می‌ترسم به‌مثابه نمایش‌نامه «کرگدن» اوژن یونسکو روزی به‌خود بیاییم که ببینیم خودمان هم داریم با این فریاد خشم بر سر یکدیگر، بی‌دلیل همراهی می‌کنیم!


این مطلب در شماره ۲۶۴۱ - ۱۳۹۵ چهارشنبه ۶ مرداد روزنامه شرق چاپ شده است.

   + بهاره رهنما - ٢:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/٥/٦