۲۷ بهمنه  بيشتر از دو ماهه که من ننوشتم و تو اين دو ماهه طبق معمول و روال زندگی هزاران اتفاق افتاده  اتفاق هايی که به نظر من همه همه وهمه جادويی بودندو من را به جايی رسوندند که باز مينويسم و اين يعنی معجزه .واسه من ننوشتن مثل مردنهاگر چه تو اين مدت هم مينوشتم اما خوب همينکه تو شب بزرگداشت عشق دوباره دارم مينويسم خودش واقعه عجيبه .

چون مدت هاست تصميم داشتم برگردم اما به دلايل خيلی ساده مثل مشکل کامپيوتر من يا مشکل پرشين بلاگ  يا خلاصه هر چی نميشد که بشه .ميدونيد چرا؟ چون قرار بود من امشب بنويسم نه زودتر نه ديرتر!

من اينجوری فکر ميکنم مشکلات بستن بخش کامنتا هم که تو تاريخچه اين نوشته ها هستو ديگه هم مهم نيست .

به هر حال ميشه تو ياهو مسنجرم لطف کنيدو واسم بنويسيد که اگه بنويسيد عاليه مهم نوشتنه نه تعداد کامنت ها موافقيد ديگه؟

دارم يک کتاب مينويسم کم کم راجع بهش حرف ميزنيم...

اين حکايت را راجع به بوداشنيديد؟

بودا با يکی از مريدانش در راهی ميرفته. مردی که از کنار بودا رد ميشده بطرف بودا اب دهن می ا ندازه

فردای اون روزاونها باز از همون راه ميرفتند اينبار مرد به بودا سلام ميده و بودا جوابشو ميده مريدش به ياد اون ميندازه که اين همان مردی بود که ديروز به شما توهين کرد

بودا از مريد میپرسه ايا اين ابی که در جوب در جريانه همون اب ديروزيست؟

مريد ميگه نه و بودا ميگه خوب من و اين مرد هم مردان ديروزی نيستيم...........

اين بهترين معنای تغييره وگرنه هر تغييری بزرگترين دروغ دنياست تغيير دنيا و ديگران؟

نه این يعنی خود حماقت.

   + بهاره رهنما - ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٥/٢٦