سلام سلام سلام

وای نميدونيد چقدر خوشحالم که باز با هم حرف ميزنيم

من برگشتم کارم تقريبا تموم شد گروهمون معرکه بود همينطور آسمون و ستاره ها و شبای بارونی

شب آخر با بچه ها رفتيم بالای يک آلاچيق که در واقع تکيه حسينيه ده بود و کلی خنديديم از اون شبايی بود که ميدونستم ديگه تکرار نميشه تمام دورمونو مه گرفته بود و باور کنيد جای تکتکتونو خالی کردم

راستی دايی جون مطمئن باش مادرت هنوز  عاشقانه می بخشد

ايليا ماری آريا دوست زابلی من ساحره علی اکبر مشدی و..................

باور کنيد که از اونجا هر شب به دوستم تو تهران زگ ميزدم که فقط از چيزايی که برام نوشتيد بگه

راستی يک شبی که ماه کامل بود اون شعرو گفتم اما بچه ها نگيد عشقو که نميشه پايين اورد نگيد شعرتو چرا.....

شعره ديگه فرمول رياضی که نيست

آريا ميام مشهد واست بازم فال ميگيرم

قرار چت هم معرکه است هماهنگيش با دايی جونم

راستی چگوارای من گم شده همين طور کوير معنا کسی نديدتشون؟

وای راستی اون پيشنهاد گذاشتن خورشيد تو دستاش که اگه خواست پس بگيره معرکه بود

اما اون سودا نميکنه اصلا روی زمين نيست که صدامو بشنوه

بهر حال معجزه ها و رنگها و نورهاو ستاره هايی که فرستاديد دريافت شد

اگه وقت تک تک جواب دادن ندارم بجاش تکتک بهتون فکر ميکنم

راستی واسه بد اخلا قای وبلاگم هم دلتنگ بودم

ما نسل سانسور بوديم واسه همين من از سانسور متنفرم

وبلاگ بدون نظر خواهی هم از اون حرفاست

من وقتی شروع کردم که بنويسم عمدا با اسم خودم نوشتم که همه جور دوستی داشته باشم

حتی دوستای دشمن نما

پر حرفی کردم

ساغر جان ادرس ميدادی حتما بچه ها سر ميزدن..............

   + بهاره رهنما - ۱:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٦/٢٠