توی اون ده يک دختری بود بنام گلی ۱۶ سال بود که بخاطر افتادن از درخت قطع نخاع شده بود و از کمر به پايين فلج بود اما آخر مهربونی و شيرين زبونی بود

مادرش همه جوره جورشو ميکشيد تختش دم يه پنجره کوچولو رو به حياط بودو پنجره ميله های آينی داشت سواد نداشت و حتی نمی تونست از ويلچر استفاده کنه چون تمام ده و حتی حياط سنگلاخ بود

دلخوشيش يک ضبط بودو چند تا نوار

و من همه اين مدت حيران صبری بودم که خدا به گلی داده بود

و حيران زياده خواهی های خودم

و حيران بزرگی يا نميدانم کوچکی دنيا

و دلواپس اينکه برگردم و فراموشش کنم

ودلتنگ اينکه واقعا کاری از دستم بر نمی آمد

من از همتون ميخوام بهش گاهی فکر کنيد براش نور و معجزه بفرستيد

و به دعاهای روزانتون اسم گلی رو اظافه کنيد

دنيا گاهی عجيب و سخت ودلگيره ببخشيد که دلتونو تيره کردم اما

من طرفدار پروپا قرص اين ترانه ام:

مشکی رنگ عشقه............................

   + بهاره رهنما - ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٦/٢٤