ديدزدن

به بابام می گفتم با دوربين پريا می شه خونه های اون طرف خيابون رو هم ديد

گفتم ديدن خونه ها تو غروب وقتی داره زندگی آدمها شروع شبانه اش رو اغاز ميکنه خيلی عجيب و جذابه

خنديدو گفت اره خوب اما يک کی ايراد داره

گفتم نه به قصد بدی به خاطر حس زندگی 

 گفت وقتی بچه بودم پشت بومهای کاگلی اطزافمونو انقدر ميرفتم تا به بلندترين اونا برسم بعد از اون بالا اونقدر به خونه ها نگاه ميکردم که خوابم ميبرد بعد از خواب میپريدم و در حاليکه قلبم تندتند ميزد پشت بوم ها رو ميدويدم تا برسم خونه و کسی نپرسه کجا بودی.....

خنديدم ميدونم که کلی از ديونگی های غريب من مال بابام بوده

وبقول اوشو زندگی بی ديوانگی مردگيست 

 

.

 

تبصره:ممنون از همه اونهايی که کنتور گناهان احتمالی مرا با دشنام هايشان صفر کردند

درود به همه زندگان و مردگان فرقه ملامتيون که مرام شان اين بود که دشنام بشنوند و پاک شوندو گناهان احتمالی شان را به بد گويان ببخشند

   + بهاره رهنما - ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٢٠