سرخ

سرخ رنگ خيلی از چيز های حوب اين دنيا ست

زن سرخ پوش ميدان فردوسی را حالا ديگر خيلی ها ياد شان نيست

ميدان هفت تير به بعد تازه تهران برای من آغاز ميشود قبلش منهای يک جاهايی از شميران چيزی برای نوستالژيک شدن من ندارد

روزای عجيب و سرخيه روزها تو هوای قصه هامم و شب ها سر تمرين تئاتر :

تئاتر پنجره ها به کار گردانی آييش از اوايل شهريور  در سالن اصلی تئاتر شهر.

تئاتر:چيزی  که مطمئنم جزئ لاينفکی از زندگی من خواهد بودو لا اقل تصميمش را دارم که اين جوری باشد

اگر هر چيزی رنگی داشته باشد رنگ تئاتر برای من سرخه سرخه

و من ميمرم برای اين موضوع که تئاتر شهر پر از جن های واقعيه که ميتونم حسشون کنم

ظهر ها روی سکو های تئاتر شهر پر از زوج های عجيبی است که به هم ساند ويچ مغز ميدهند

ومن عاشق پير مردهايی هستم که تو رخوت عصر های جمعه دم تئاتر شهر شطرنج بازی ميکنند و به هيچ چیزی فکر نميکنند غير از شطرنج............

   + بهاره رهنما - ۳:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٥/٢٤