اتاق تاريک

اين روزها هر شب دو ساعت از عمرم توی اتاق تاريکی ميگذره که پنجره من از تياتر پنجره هاست پنجره ای که گاهی هم روشن ميشه اما من تو تاريکی اش دارم چيز های جديدی را حس ميکنم .

آدمها را ميبينم و تو تاريک روشنی برای آمدنشان به نمايش ما قصه می سازم 

زندگی ميکنم: مادر بچه ای هستم که توی کماست و زنی که سردو تا شوهر را خورده

گاهی تو هوا جن های نازنين تياتر شهر را ميبينم

به همه چيز فکر ميکنم و تو تاريکی هم با اتاقم کلی حال ميکنم

تو تاريکی زندگی کردن عجيب عالمی است شايد برای همين است که زمانی که هنوز برق اختراع نشده بودآدم ها آسمانی تر بودند

راستی ميدانستيد  وقتی برق اختراع شد کلی از زن های هنرپيشه  تياتر در

دنيا از کار بی کار شدند چون نور سن واقعی آ نها را نشان ميداد و ديگر برای نقشهای جوان فقط صدا کافی نبود؟

به هر حال من اتاق تاريکم را خيلی دوست دارم البته نه به اين دليل

 

   + بهاره رهنما - ٤:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٦/۸