توی اردوگاه اسرای ايرانی سه تا جوون از پنجره کوتاه چسبيده به سقف اردوگاه هر شب موقعی که حدس ميزدن ماه توی آسمونه برای هم قلاب ميگرفتن و نوبتی ميرفتن بالا و با ماه حرف ميزدن.

ماه بهشون اين حس رو ميداد که فاصله اونا از ماه دقيقا اندازه فاصله عزيزانشون از ماهه.

وقتی پاهات تو قلاب دوستته و ماهو نگاه ميکنی و با اونی که نميدونی دوباره ميبينيش يا نه حرف ميزنی و احيانا سيگار ی رو که به هزار زحمت از نگهبان عراقی گرفتی ميکشی حال عجيبی داری

حالا سالها گذشته اونا هرکدوم تو يک گوشه دنيا ميتونن ساعتها با خيال راحت ماهو نگاه کنند؛باهاش حرف بزنندو يک عالمه سيگار بکشن

اما ديگه نميچسبه شايد چون پاهاشون تو قلاب دوستشون نيست يا شايد چون ديگه جوون نيستن يا شايدچون ديگه آزادن امااما....................................................................................................

/ 17 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اخوي

بهاره رهنما ی وبلاگنويس از مشابه هفته نامه نويسش خيلی بهتره

دايی البرزدايی البرزدايی البرزدايی البرزدايی البرز

ديشب برای چندمين بارفيلم بادامهای تلخ راازشبکه ی سوم ديدم ولی اين بارتمام دقتم روی بازی شمابود.تازه می فهمم که شماچقدرهنرمنديدومن خبرنداشتم باتشکرفراوان دايی البرز

هري هالر

شما که ميتونی اينقدر خوب هم بنويسی...

باران

توی ۴۰ چراغ خيلی قشنگ نوشته بودی ... حالا يه خبرنگار خوب شدی ... به قول «ضابطیان » ... حالا می تونی طرفت رو له کنی ... اما در آرامش ...

babune

سلام... آره همين نوستالژيه که تحمل رو ميبره بالا ... و نميدونم چرا دلم ميخواد يه چيزی از قول نلسون ماندلا بنويسم وقتی ازش راجع به همون سالهای ماه رو از دور ديدن پرسيدن و البته بسیار آزار ديدن. گفت: ميتونم ببخشم ولی نميتونم فراموش کنم... مثل هميشه موفق باشی و پر انرژی عزيزم.

سعيد امينم

سلام منو ميشناسی - خوده خودشه - همون پسر ديوونه که ميخواد دست به يه کار بد بزنه - که عاقبتش مرگه - اميدوارم که منو جادو کنی - چون عاقبت بدی در انتظار ماست

یک رهگذر

هر شب به ماه ديده تزاياد ميکنم - با مه فسانه گفته و فرياد ميکنم --------- شايد تو هم به ماه کنی ماه من نگاه - با اين اميد دل خود شاد ميکنم

دايی البرزدايی البرزدايی البرزدايی البرزدايی البرز

چراديربه ديرمطالب وب لاگت رامی نويسی نکنه باماقهری

دايی البرز

نگفتم باما قهرهستيد. ایی روزگارماراباش که می خواستيم وبلاگ خاله بهاره رادرسطح جهانی گسترش دهيم

میلاد

سلام من اولین باره که از وبلاگه شما دیدن میکنم دست مریزاد البته از زن یک نویسنده چون اقای قاسم خانی بعید نیست حالا نظر من با اجازه:امااما....اون ها دیگه خودشون ماه شدن ودیگه نیازی به ماه دیدن ندارن ولی انسان موجودی سیری نا پذیره و اگر اونا بخوان دیگه تو ماه نگاه کنن کاره اشتباهیست و اینبار کوریه چشم واسه انسان داره و به این امر واقفیم که در ماه نگاه کردن جنون اور است بهر حال ما انسان ها به روزی می رسیم که اول به دنبال ماهمون می ریم بعد به دنبال خود انسان باید خودشو بشناسه بعد ماهشو بالاخره از ایده ی جالبتون کیف کردم ولی فکر میکنم در یک نظر من وشما باتفاق برسیم که سیگار خوب نیست اون هم برای ادم عاشق که اعتیادش دو صد چندان میشه با تقدیم احترام میلاد راستی ای دی من در یاهو هست LUOKE_KHOSHANS