گاهی به دستام نگاه ميکنم اما انگار غريبه هستن

دلتنگ دستای بچگی هام هستم

من زمان را قبول ندارم

مهم نيست که حالا من واسطه خلق دستها ی کوچولوی ديگه ای هستم

مهم اينه که ميتونم چشمامو ببندم

و دستهای بچگيامو نوازش کنم

مهم اينه که من زمان راقبول ندارم

جنگی هم نيست ا

اما ميتونم با چشمای بسته به عقب برگردونمش

شما هم امتحان کنيد.

/ 2 نظر / 15 بازدید
mary

Don't walk in front of me, I may not follow. Don't walk behind me, I may not lead. Walk beside me and be my friend.

ایلیا

اونقدر زيباست که زبونم بند اومده.... کاش سيمرغ اينجا بود