آسمون و ستاره ها

سلام اسمون داره باز میشه ستاره ها کم کم دارن خودشونو نشون میدت ابرا کنار میرن و تو احساس همون گرمایی رو میکنی که صبح های بهار و تابستون وقتی که کسی تا تو خواب بودی میومد تو اتاقت و پرده رو کنار میزد از پشت پنجره حسش میکردی

حالا اون آدم مامانت بود عشقت بود خواهرت برادرت یا... جاش سبز باشه همیشه..

بهر حال آفتاب تو راه پنجره توست  باور کن.

/ 4 نظر / 43 بازدید
غریبه

سلام وبلاگ خيلی قشنگی داری خوشحال ميشم به من هم سر بزنی

جلیل صفربیگی

سلام خانم رهنما! نمی دونم واقعا شما خانم رهنما هستيد يا ..... ببخشيد البته! به هر حال بلاگتون رو پر بارتر کنين از اينی که هست!!! پايدار باشيد!

shayad sedayi ashena ...

آره ... مثل همون احساسی که از شنيدن يه صدا بهت دست می ده ... نمی دونی ... ولی انگار به نظر آشنا می ياد ... مرددی برگردی و نگاهی بندازی يا نه رد بشی ... حالا چه فرقی می کنه برگردی يا رد بشی ... برمی گردی نگاه می کنی ... ديگه نيست ... يکه می خوری ايراد کار کجا بوده که حالا که برگشتی نيست ... مردد بودی ! کسی نيست که اگر هم باشه ... خوابی در کار نيست ... که اگر هم باشه تو اون زمانی نيست که تازه آسمون داره باز ميشه ... که اگر اون هم باشه آفتابی نيست ... اما چرا يه پنجره هست ...

علی

سلام ٬ آسمون مثل اينکه زيادی باز شده که شما ۴ بار نوشتيد ٬ ولي از شوخی گذشته حيلی قشنگ بود موفق باشيد