ديدزدن

به بابام می گفتم با دوربين پريا می شه خونه های اون طرف خيابون رو هم ديد

گفتم ديدن خونه ها تو غروب وقتی داره زندگی آدمها شروع شبانه اش رو اغاز ميکنه خيلی عجيب و جذابه

خنديدو گفت اره خوب اما يک کی ايراد داره

گفتم نه به قصد بدی به خاطر حس زندگی01.gif 

 گفت وقتی بچه بودم پشت بومهای کاگلی اطزافمونو انقدر ميرفتم تا به بلندترين اونا برسم بعد از اون بالا اونقدر به خونه ها نگاه ميکردم که خوابم ميبرد بعد از خواب میپريدم و در حاليکه قلبم تندتند ميزد پشت بوم ها رو ميدويدم تا برسم خونه و کسی نپرسه کجا بودی.....

خنديدم ميدونم که کلی از ديونگی های غريب من مال بابام بوده18.gif

وبقول اوشو زندگی بی ديوانگی مردگيست 

 

07.gif07.gif07.gif.

 

تبصره:ممنون از همه اونهايی که کنتور گناهان احتمالی مرا با دشنام هايشان صفر کردند

درود به همه زندگان و مردگان فرقه ملامتيون که مرام شان اين بود که دشنام بشنوند و پاک شوندو گناهان احتمالی شان را به بد گويان ببخشند35.gif

16.gif

/ 0 نظر / 23 بازدید