ترس عمیق ما از این نیست که نامناسب و یا ناقص هستیم.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

ترس واقعی ما از این است که بیش از اندازه توانا هستیم.

از روشنایی وجودمان است و نه از تاریکی‌مان که بیش از حد واهمه داریم.

از خود می‌پرسم من کیستم که نورانی باشم. زیبا باشم. استعداد داشته باشم. توانا باشم و افسانه‌ای باشم.

در اصل تو کیستی که همه‌ی این‌ها نباشی.

تو فرزند خداوندی.

با کوچک بازی کردن به این جهان هستی خدمتی نمی‌کنی.

روشن‌ضمیری و تحول در آن نیست که به‌نام شکسته‌نفسی خودت را کوچک فرض کنی و یا وجودت را کاهش دهی که دیگران در اطرافت احساس امنیت کنند.

ما خلق شده‌ایم که شکوه و عظمت خداوند را در وجودمان آشکار کنیم و این پدیده فقط ویژه‌ی بعضی از ما نیست، در همه‌ی ما هست و هرگاه نور ما تشعشع کند، ناخودآگاه امکان تجلی آن را نیز در دیگران ایجاد می‌کنیم.

و آن‌گاه که خود از ترس رهایی یابیم، وجود ما دیگران را هم از بند آزاد می‌نماید.

 

نلسن ماندلا

 

/ 3 نظر / 17 بازدید
ژاکوب

ببخشيد سرکار محترم خانم بهاره رهنما! هنرمند بزرگ و شهير! وقتی می خواين با اون نثر فوق العاده زيبا ! در نشريه ی گرامی و وزين! چلچراغ مطلب بنويسيد به جای نوشتن درباره ی نسلی که احتمالن تنها تصوير که ازش دارين هم کاران محترم تون! در آن نشريه ی والا مقام! هستند از نسل خودتون بنويسيد که بدجوری بوی الرحمن اش بلند شده. زياده عرضی نيست. اين رو هم برای اين نوشتم که خوب متوجه بشيد نمی تونيد هر مطلبی رو بنويسيد و با * بی تفاوتی * مواجه بشيد و اعتراضی نشنويد. بدرود ای تو از نسل بهاران!!!

خودم

باریکلا من دهه شصتی معترض دوست دارم البته ترجیحا ایرانی

ژاکوب

بارک الله! من دهه پنجاهی ِ منتقد دوست دارم البته ترجيحن با سواد و با فهم و با شعور و با درک و دانا.لطفن!