قصه گيرهای بابام

داستان خواندنی و واقعی يه  پسر و پدرش كه خيلی باهام تفاوت دارند

داستان گيرهای بابام

 

manobabam.persianblog.ir

ديدنش ارزش داره

/ 6 نظر / 12 بازدید
shayad sedayi ashena ...

يه طنز خاصی داره تو حرفاش ... خوب بلده کجا و چطور از کلماتی استفاده کنه که شايد هر کسی نتونه به کار ببرشون ... خوبم بلده دوست داشتنی جلوه کنه ... آفرين بهش ... حالا می شناسيدش که بهش لينک داديد خانوم رهنما ؟

reza

خيلی خوشحالم که در نوشتن وبلاگ هم دستی داريد. همشون رو خوندم با ارشيو... از نادر ابراهيمی هم قطعه جالبی رو انتخاب کرديد. به من هم سر بزنيد البته تا قبل از ۱۵ فروردين..خوشحال ميشم.

reza

در ضمن حالا که به داستانهای من و بابام لينک داديد بگذاريد صفحه ای رو بهتون معرفی کنم.وبلاگی که نويسندهاش يک دختر دانشجوی سال اخر ؛کتابخون و عميقه ...بسيار با احساس مينويسه ...منتهی بايد اسمش رو گذاشت داستانهای من و مامان. او مادر بيش از اندازه سخت گيری دارد که بهش ميگه تيمسار.التماس می کنم بخونيدش و به اقا پيمان هم توصيه اش کنيد .فضای نوشته هاش رو خيلی دوست دارم وارزوی سلامتی براش ميکنم. چون فکر می کنم هر کس که مادری تا اين حد سخت گیر و دیکتاتور داشته باشه ؛ سلامتیش رو از دست میده...!

reza

ادرس وبلاگ :http://myownsroom.blogspot.com

علي

خانم خوش قول از اينکه به وبلاگ من همش سر می زنی و پاشنه در وبلاگ منو از جا می کنی ممنونم !!!!!!